تبليغاتX
چاکه های سرخ

آدم ها می روند، اما خاطره ها می مانند -2-

خوانندگان گرامی همانطوری که وعده داده بودیم، تا خاطرات " یاد گل سرخ " را قسمت قسمت نشر کنیم تا هم حق مطلب ادا شده باشد و هم خوانندگان از خواندن آن خسته نشوند. در این بخش یک خاطره به یاد ماندنی  یکی از هم دوره دوران طلبگی رهبر شهید را در نظر گرفتیم .هرچند تعدادی خوش شان نمی آید که بدانند رهبر شهید هم روزگاری طلبه بوده و یا او یک روحانی بود.ولی این واقعیت را نباید انکار کرد که عمل کرد بد تعدادی از روحانی نما ها این ذهنیت منفی را ایجاد کرده که همه روحانیون یه یک دید نگاه شود.اما در این خاطره آگاه می شویم که او با دیگران بسیار فرق داشت ، باهم می خوانیم: 

ما برای پول نيامده ایم

 

سيد عبد العظيم حسينی مزاری

 

قم ، نجف – 52-1351

 

 بعد از ختم سربازی، استدلال رهبر شهيد استاد مزاری اين بود که اگر برای اين جامعه کاری کنيم و تغييری در اين زمينه ايجاد کنيم، اينحا نمی‌شود، بايد جای ديگری رفت و بر اندوخته های اسلامی و سياسی و مبارزاتی افزود، تمرينات لازم را جهت مبارزه بايد کسب کرد.

 

دقيقاً يادم هست که ما با رهبر شهيد وعده‌ای ديگر در تاريخ 12 / 12 / 1350 از مزارشريف به منظور تحصيل علوم اسلامی حرکت کرديم، در کابل بوديم که سال نو شد، از آنجا آمديم طرف جلال آباد، تا اينکه به مشهد رسيديم و از آنجا به قم آمديم. در اينجا من يک آشنايی داشتم به نام آقای عرفانيان که از وابستگان ما بود، ايشان وعده داد که زمينه ی تحصيل ما را در قم فراهم خواهد کرد.

 

در قم در يک مسافر خانه ساکن شديم، روز ها به مدرسه فيضيّه می‌آمديم، يک روز رفتيم محضر آية الله مرعشی، علماء و بزرگان حوزه علميه اطراف ايشان را گرفته بودند، ما هم رفتيم با همان لباسهای محلی داخل جمع آنها شديم و از آية الله نجفی مرعشی خواستيم که برای ما يک استخاره کند که در قم بمانيم يا برويم نجف برای تحصيل.

 

ايشان استخاره کرد. استخاره که تمام شد گفت: استخاره خوب است اينجا بمانيد.

 

بعد از آنکه استخاره ما خوب آمد، آيةالله مرعشی خادمش را دستور داد که مقداری پول برای ما بياورد.

 

خادم پول را که آورد و بما داد، دقيقاً يادم هست که رهبر شهيد استاد مزاری با صراحت لهجه گفت: ما برای پول نيامده ايم، فقط آمده ايم که استخاره کنيم فوراً پول را به ايشان پس داد.

 

 آية الله مرعشی نجفی کاملاً از رفتار ايشان تعجب کرد و اين طرز برخورد کاملاً استثنايی بود. چنين همت والا و بلند عجيب بود که بگويد ما به پول احتياج نداريم، فقط برای تحصيل آمده ايم.

 

در همانجا يادم هست که چند لحظه ای که ما آنجا بوديم، اصلاً وضعيت برخورد نسبت بما عوض شد، و در يک عملکرد رفتاری، مورد احترام همگان قرار گرفتيم و از خود ابراز شخصيت کرديم، فوراً برای ما چای خواستند، وقتی که از حسينيه آية الله نجفی مرعشی بيرون آمديم با اشاره آقا يک عده ما را بدرقه کردند و بلند شدند.

 

در عين حاليکه اين برخورد در حسينيه ايشان صورت گرفت، اما در قم تنها و غريب بوديم، وضعيت شامل شدن در حوزه هم برای ما سخت بود، امکانات در خود حوزه کم بود کسانی که ما را راهنمايی خوب بکند هم نداشتيم، حتی بعضی از برادران تبانی کرده بودند که نگذارند ما شامل حوزه علميه قم شويم، چون آنها احساس مي‌کردند که ما در حوزه علميه جای آنها را تنگ می کنيم و در حوزه افغانی زياد می‌شود، از مسافرخانه به دليل کم پولی به مدرسه فيضيه آمديم، در مدرسه اتاق نداشتيم، يک قاليچه داشتيم هردوی ما که آن را در حياط مدرسه پهن می‌کرديم و شبها می‌خوابيديم، به نظرم ماه ثور 1351 بود، و هوا سرد بود و بستره لازم را ما نداشتيم، چند تا از همشهری ها در مدرسه فيضيه اتاق داشتند، شبها که در حيات می‌خوابيديم، روز ها بستره خود را در سايه ای کنار حجره آنها مي‌گذاشتيم. متأسفانه يک روز يکی از آقايان آمد، بستره ما را از آنجا برداشت و تعبيری زشتی هم نسبت به ما کردند.

 

من در آن زمان عقيده و اخلاص بی اندازه زياد نسبت به علماء قم و نجف داشتم، از تعجب دهان من باز ماند و از اين برخورد خيلی ناراحت شدم، با خودم افسوس می‌خوردم و می‌گفتم که اينها به جای اينکه ما را راهنمايی کنند، حرف رکيک هم می زنند، ما انتظار داشتيم که از اينها اخلاق اسلامی را ياد بگيريم ولی اينها اينطور با ما برخورد می کند.

 

استاد شهيد که تجربه ای بيشتر داشت و از استعداد بالاتری از ما نسبت به مسائل اجتماعی برخوردار بود، از اين گونه رفتار، هيچ ناراحت نشد و مرا دلداری داد و گفت که اشکال ندارد، در زندگی از اين مشکلات و برخوردها سر آدم می آيد. گفتم خوب هرچه هست ولی درحوزه اين برخورد درست نيست بعداً متوجه شديم هفت، هشت نفری که از همشهری ها در حوزه علميه قم تحصيل می‌کردند، با هم تبانی کرده بودند که با ما برخورد بد داشته باشند و سرد برخورد کنند، تا ما از آنجا دلسرد شويم و برويم نجف، تا جای اينها تنگ نشود و اين دو تا بچه مزاری شامل حوزه نشوند.

 

حتی به آقای عرفانيان گفته بودند که چه می کنی از اينها حمايت می‌کنی، بگذار بروند نجف، اينجا مدرسه شلوغ می شود.

 

ما بعد از يک ماه و نيم يعنی 45 روز که در قم مانديم، آقای عرفانيان از ما خواست که سفری در نجف داشته باشيم وقتی که از نجف بر گشتيم کار ها درست خواهد شد.

 

ما رفتيم نجف و در آنجا برخوردها بسيار خوب بود و همين مسأله باعث شد که من در نجف بمانم، ولی رهبر شهيد استاد مزاری همانطوريکه از اول گفته بود که در قم درس می خوانم، به هيچ شرايط حاضر نشد که در نجف درس بخواند، از آنجا برگشت به طرف قم و شامل حوزه شد.

 

آن وقت استاد شهيد مزاری طلبه‌ای گمنامی بود وقتی آن روز را در فيضيه به سر ما آوردند، ولی بعد ازشش ماه که ايشان به نجف آمد، مردی ديگری شده بود و بسياری ازبزرگان حوزه و مبارزين اسلامی ايشان را می‌شناختند و با آنها رابطه برقرار کرده بود. از اين جمله سيد علی غيوری، سيد ابراهيم فاتحی و ساير شخصيت های مبارز بودند.

 

در همان زمان ايشان از طرف سيد علی غيوری نماينده امام در ايران، مبلغی پول را از قم به نجف آورده بود و نامه‌ای را نيز به همراه داشت. به نظرم اين سفر اواخر سال 1351 يا اوائل 52 بود، من با ايشان يکجا خدمت امام خمينی رفتيم، استاد شهيد نامه و پول را تقديم کرد، و مقداری از وضعيت حوزه علميه قم را تشريح کرد.

 

 امام دستور داد که مبلغ 12 دينار به رهبر شهيد استاد مزاری برگرداند تا مصرف راه و مسافرت ايشان باشد. شهيد مزاری جمله ای گفت که نص عبارتش يادم مانده: آغا را فدا گردم، من اصلاً سهم امام نمی خورم و نيازی به سهم امام ندارم.

 

بعداً امام گفت: إی!

 

گفت: بلی.

 

گفت: تا هنوز اصلاً سهم امام نخورده ای؟

 

گفت: بلی

 

گفت: ماشاألله

 

دقيقاً کلماتی که رد و بدل شد همين ها بود. البته درآن زمان دوازده دينار خيلی پول بود و استاد شهيد آن را از امام قبول نکرد.

 

به نفوذ رهبر شهيد استاد مزاری روز بروز افزوده مي‌گشت، دفعه دوم که ايشان به نجف برگشت، فوق العاده در نجف نفوذ پيدا کرده بود و عبدالعلی خليلی، آقای فرقانی، آقای خلخالی و امثال اينها احترام زيادی به شهيد مزاری داشتند.

 

در همان نجف مطلبی را با من در ميان گذاشت و آن اين بود که (پدر) بنده مسؤليت کل سهم امام را از طرف امام خمينی در مزارشريف به عهده بگيرد، اما من قبول نکردم، چون احتمال می‌دادم که ممکن است در مقابل ديگران، ايجاد رقابت شود، و اين اولين مخالفتی بود که من تا اين تاريخ در برابر ايشان انجام دادم. 



 
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 توسط زهرا جعفری | لينك ثابت |

آدم ها می روند، اما خاطرها می مانند

خوانندگان گرامی چاکه های سرخ ، این بار توجه شما را به مجموعه خاطرات "یاد گل سرخ" اثر یکی از نویسندگان پرتلاش و موفق کشور، محمد اسحاق فیاض جلب می کنیم، تا باشد که مردم ما و دیگر فارسی خوانان بیشتر با رهبر شهید آشنا شوند. لازم به باد آوری است که چاکه های سرخ نشر این مجموعه را با واسطه یکی از نویسندگان آشنا با آقای فیاض ، بدست آورده ،که ضمن تقدیر و تشکر از گرد آورنده خاطرات، یاد آور می شویم که این مجموعه هنوز به شکل کتاب چاپ نشده و نویسنده محترم آن برای چاپ و نشر آن به همکاری و دستگیری علاقه مندان نیازمند است ، امید است که دستی بالا شود و همدلی پیدا گردد.
برای ورود به درون این مجموعه مقدمه آن را در نظر گرفتیم که به قلم یکی از اندیشمندان نامی کشور، دکتر محمد امین احمدی رییس مرکز فرهنگی سراج ( مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان) نوشته شده است ، تا از این طریق هم زمینه آشنایی با کل مجموعه فراهم شده باشد و هم بتوانیم در آینده هریک از خاطره ها را جدا جدا به نشر بسپاریم . چراکه خیلی از خوانندگان از طولانی بودن مطلب قبلی شکایت داشتند. از این رو این مجموعه را قسمت قسمت نشر می کنیم.



 

مقدمه دکتر محمد امين احمدی بر خاطرات «ياد گل سرخ»

 
مجموعه ای از خاطرات اگر در متن و زمينه فرهنگی، مذهبی، تاريخی و سياسی خويش مورد بررسی قرار گيرند، معنی ای بسی عميقتر و گسترده تری خواهد يافت ، در صورتيکه محور آنها يک شخصيت تأثير گذار مذهبی، سياسی و فکری باشد،. برگستردگی و عمق معنا افزوده خواهد شد. آنچه در اين مجموعه پيش رو داريم خاطراتی است که گردآورنده محترم آن از زبان و قلم دوستان و نزديکان يیکی از شخصيهای تأثير گذار تاريخ معاصر افغانستان به استاد شهيد عبدالعلی مزاری دبير کل فقيد حزب وحدت اسلامی که در سال 1373 به دست گروه طالبان به شهادت رسيد، به ثبت رسانيده است. در واقع اين مجموعه از خاطرات از دو جهت اهميیت می يابد: از جهت متن و زمينه تاريخی و سياسی و از جهت شخصيتی که اين خاطرات متعلق به اوست.
از نگاه متن و زمينه تاريخی و سياسی، اين خاطرات، نزديک به بيست و پنج سال، از پر حادثه ترين سالهای تاريخ معاصر افغانستان را در بر ميگيرد. سالهای پايانی دهه چهل و نيمه نخست دهه پنجاه سالهايي كه مکون حوادث بعدی است . در اين سالها با نفوذ و سلطه رو به رشد اتحاد جماهیر شوروی و حلقه های مارکسيستی وابسته به آن، در افغانستان از يک سو و پيدايش و گسترش جريانهای مبارز اسلامی که تا حدودی تفسير نو از اسلام و آرمانهای اجتماعی و سياسی و معنوی آن ارائه می دادند از سوی ديگر، مواجهيم.
جريانهای مبارز اسلامی نيز به دليل تنوع قومی و مذهبی افغانستان و هم به دليل آرمانهای اجتماعی و مدنی متفاوت، چنان که می دانيم به صورتهای گوناگون ظاهر شده است، اما آنچه در آن برهه تاريخی علی الخصوص در جريانهای مبارز شيعی بيشتر جلب توجه ميکند ، اينست که می خواستند تفسيری از اسلام ارائه دهند که در پناه آن هم از هويت اسلامی در برابر هجوم بی امان مدرنيته غربی در ميان طبقه متوسط و قشر مرفه کشور و هجوم ايدوئولژی مارکسيستی تحت عنوان يک ايدئولوژی ريشه ای و انقلابی که تحولات وسيع و فراگير اجتماعی و سياسی و اقتصادی را به نفع لايه های پايين اما گسترده جامعه وعده می­داد، محافظت نمايند و هم در پناه آن به آرمان های عدالت خواهانه اجتماعی، مذهبی و قومی خويش نايل آيند؛ چون عدالت خواهی و رسيدن به جامعه ايده آل در ميان قشر آگاه مردمی که بار بيشترين تبعيض و محروميت را بر دوششان احساس می کردند، انگيزه لازم را برای مبارزه جدی فراهم می آوردند.
چنانکه می دانيم سرانجام در نيمه دوم دهه پنجاه به کودتای مارکسيستی و اشغال نظامی کشور توسط اتحاد جماهير شوروی سابق منتهی گرديد. اين دوره که تا پايان دهه شصت ادامه يافت، سالهای جهاد و مبارزه بر ضد اجنبی است، سرانجام اواخر دهه شصت و اوايل دهه هفتاد سالهای آغازين نزاع خونين و طولانی گروههای گوناگون قومی، مذهبی و سياسی کشور تحت تأثير مداخلات منطقه ای و بين المللی است که نتوانسته اند يک دولت مشروع و فراگير ملی را به وجود آورند. در اين نزاع خونين زياده خواهی، انحصار جويی، استراتژی های اقتدارگرايانه مانند استراتژی جا به جايی قدرت از قومی به قوم ديگر از سوی برخی از جريانها و استراتژی حفظ و اعاده آن برای قومی از سوی برخی ديگر، و يا استراتژی ايجاد يک دولت مرکزی مقتدر با تحصيل حداقل از توافق و اتکا به سرکوب نظامی و ... و مطالبات عدالت طلبانه برخی از گروههای قومی و مذهبی در فضای آکنده از بدبينی و در فقدان يک محور ملی و طرح سياسی روشن، جامع و فراگير، موجب شد که کشور انسجام ملی خويش را در حد کامل از دولتی که از حداقل مشروعيت برخوردار بوده و به ابتدايی ترين نيازهای جامعه پاسخ گويد، از دست بدهد. در اين برهه چنانکه اشاره کرديم برای برخی از گروههای قومی و مذهبی مشارکت در ساختن دولت مشروع و فراگير که در آن برابری سياسی و مذهبی همه اقوام و مذاهب تأمين شده باشد، در اولویت بود؛ آرمانی که بسياری آن را برنمی تافتند.
اما از جهت شخصيتی که اين خاطرات متعلق به اوست، می دانيم که او در اين بيست و چند سال در تحولاتی که به آنها اشاره کرديم از نزديک نقش داشته است: در اساس او يک مبارز اسلامی بود که می خواست در پناه اسلام هم هويت اسلامی جامعه خويش را حفظ نمايد و هم به آرمانهای قومی، مذهبی و ملی خويش نايل آيد و به جامعه مبتنی بر عدالت و برابری سياسی دست يابد. اين آرمان او بود. اما از حيث عمل و انديشه سياسی و سلوک فردی ممکن است در مورد نقش وی، داوری ها متفاوت باشد ؛ اما از نگاه صاحب اين قلم در هر يک از سه دوره تاریخی ای که به آن اشاره کرديم شاهد يک نوع تأکيد و رويکرد ويژه و متناسب با آن دوره در عمل و انديشه سياسی او هستيم، در دوره نخست عمدتاَ به دنبال فراگيری آموزه های اساسی اسلام مبارز، کادر سازی برای مبارزه، برقراری ارتباطات با کانونهای الهام بخش مبارزه، بوده است. در دوره دوم، اولويت نخست ايشان چنان که از مطالعه اين خاطرات برمی­آيد، تجهيز و سازماندهی مجاهدين و شرکت مستقيم در جهاد بوده است و لذا می توان او را يکی از چهره های استوار جهاد ناميد. اما در دوره سوم اهتمام اصلی وی معطوف به ساختن دولت ملی، مشروع و فراگير است که از همه اقوام و مذاهب کشور به عدالت نمايندگی کند، در اين دوره او سعی کرد که نخست با همکاری بسياری از مسئولان احزاب شيعی يک رهبری سياسی متمرکز و فراگير را برای جامعه شيعه و هزاره به وجود آورد و تا حدودی در نيل به اين هدف موفق شد و برای اولين بار در تاريخ اين مردم يک حزب سرتاسری را بنيان گذاشت. دوم در جريان يک مبارزه سخت و دشوار؛ که تا پای جان ايستاد، به يک رهبر پر شور، الهام بخش و فداکار برای جامعه شيعه و هزاره جلوه گر شد و بسياری او را رهبر خويش خواندند. و سوم اين که در اين دوره شاهد دو تحول مهم در عمل و نگاه سياسی او هستيم. اول اين که استراتژی «نگاه به درون» و مبارزه در چهارچوب علايق ملی را محور فعاليتهای سياسی خود و حزب وحدت قرار داد. بر اساس اين استراتژی، همگرايی در چهارچوب علايق مذهبی و نژادی ديگر، وجهه همت او بود. دقيقا بر اساس همين استراتژِی نگاه به درون بود که سياست همگرايی را در سطح منطقه ای و بين المللی دنبال می کرد.
در واقع می خواست اين نکته را به دنيا بفهماند که ما طالب يک دولت مسئول و فراگير ملی در افغانستان هستيم که با همسايگان خود هيچ مشکلی نداشته باشد و سياست های آن معطوف به تحکيم پايه های صلح و آبادانی ملک و ملت باشد.
دوم اين که مطالبات مدنی جامعه شيعه و هزاره به عنوان واقعيت های غير قابل اغماض در نزد او بر بسياری از شعارهای ديگر اولويت يافت. اين دو عامل، مبارزات او را به واقعيات کشور در سطح ملی و جامعه شيعه و هزاره افغانستان سازگارتر نمود و امروز در نزد بسياری به عنوان يک چهره برجسته اسلامی و ملی شناخته می شود که به سرنوشت تاريخی مشترک ملت خود عشق می ورزيد و تا پای جان در راه آن فداکاری کرد.
شهيد مزاری؛ چنان که از مطالعه اين مجموعه از خاطرات به دست می آيد، در راه رسيدن به آرمان خويش خستگی نمی شناخت، مردی پولادين، بااراده، پارسا و زاهد منش بود. همين خصوصيات از او مجاهدی نستو و رهبری شجاع و با خصوصيات کم و بيش کازرماتيک (دست کم در نزد کثيری از جامعه شيعه و هزاره افغانستان) ساخت.
اين خاطرات؛ که با مسامحه می توان آن را در سنخ يک تحقيق ميدانی و آماری دانست، مواردی را نشان می دهد که انسان می تواند وجود اين خصوصيات را از نزديک در او احساس نمايد و افزون بر آن سير حوادثی را بيان می کند که می توان در آنها «داده ها» و شواهدی مؤيد نسبت به آنچه در مقام تفسير و تحليل اشاره کرديم به دست می آيد.
در پايان يادآوری می کنيم که نگارنده اين سطور چيزی در باب اصول و فن خاطره نگاری نمی داند و آنچه نگاشته شده در باب نحوه تفسير و تحليل پديده ها به طور عام و خاطره­ها به طور خاص بود. اما مع ذلک نيک می دانيم که گردآورنده اين مجموعه برادر بزرگوارم جناب محمد اسحاق فياض از نويسندگان جوان کشور است که تا کنون خوش درخشيده و آيینده درخشانی در انتظار ايشان است. وی با جمع آوری اين مجموعه قدم سترگی در ثبت سرگذشت های ويژه يکی از رجال نامی کشور برداشته است. از خداوند رحيم و رحمان توفيق روز افزون ايشان را خاضعانه مسئلت می کنم.
محمد امين احمدی
28/8/80

 


نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386 توسط زهرا جعفری | لينك ثابت |
» آشنایی با رهبر شهید
» رحلت پیامبر
» ماه محرم
»
» عید غدیر خم مبارک
» یاد گل سرخ
» رهبر شهید احیأ گر هویت سیاسی
» دوازدهمین دژم بهار نبود استاد عبدالعلی مزاری
» مهمانی خدا
» ترس از دعوا
» 7و 8 ثور دو حادثه با یک نتیجه !
» عکس و حرف
» نوروز
» رحلت پیامبر اکرم(ص)
» سخنان زینب مزاری در هالند
» رهبر شهید استاد مزاری (ره)
» یادی از آن روزها ی غم
» فیلم
» فیلم
» محرم
» محرم
» محرم ماه حماسه ای تاریخ بشریت
» ییلاق زیبایم (فیلم)
» ییلاق زیبایم
» فیلم و نما هنگ
» مقدمه