تبليغاتX
چاکه های سرخ

 چاکه های سرخ  

از دیر زمان به این سو به فکر آن بودم که راهی پیدا کنم تا درد ها و رنج های که خود کشیده ام و یا شاهد دردها و رنج های دیگران بوده ام بیان دارم . ولی گرفتاری ها و مشغله های زندگی  هیچ گاه فرصت آن را برایم فراهم نساخت و هر گاه که قلم بدست گرفتم تا آنچه را در سینه دارم به بیرون روی کاغذ به تصویر بکشم اتفاقی رخ داد و مرا به دنیای دیگر کشانید.

حقیقت این بود و هست که هیچ گاه روزگار با من سرسازش نداشته همیشه با روزگار سا خته ام .کودکی ام بر اثر تحولات خون بار جامعه هموار ه با خون و آتش توام شد و دست نا مهربان حوادث سیاسی - اجتما عی در همان کودکی دستان پر مهر و عاطفه ی پدری را از سر من کوتاه کرد.

روزگار به این هم بسنده نکرد که فقط در فقدان و غم پدر گرفتار باشیم بلکه رویدادهای بعدی دلخراش تر از آن شد که حال بتوانم با گذشت بیش از دوو نیم دهه آن را به تصویر کشم و کسی درک کند . چون نه من قادر به تصویر گری آن هستم ونه کسی مایل به درک آن.

ولی اینقدر می گویم که همه چیز ما همه دار و ندار ما همراه با تعداد زیادی از اعضای خانواده در کوه داغ حوادث خونیین وطن دودشده از بین رفتد. مادر مهربانم و درد آشنای روزگار فقط این قدر توانست که دست ما کودکان را – که امروز هر کدام چون او مادر و یا پدری شده ایم – گرفته از بین دود و اتش داده و با خود به دنیای غربت و آوارگی کشانید .ما در غربت و اوارگی بزرگ شدیم ولی هیچ گاه  زادگاهم آن کوه پایه های پر کوه و آن کوههای سر به فلک کشیده , جنگلات انبوه و چمن زارهای سرسبز و چشمه ساران صاف و زلال را فراموش نکرده ام .

با این که  دو و نیم دهه است که از زادگاهم  دورم , ولی هنوز یا د و خاطره ی بازی های کودکانه کنار چشمه پیش چشمانم دور می زند و هر گاه که برف و باران می اید به یاد بع بع گوسفندان پدرم می افتم  که گاهی دسته جمعی از قوتن فرار کرده به چشمه روان می شدند و ما هم سراسیمه دنبالشان می دویدیم و آن ها را دوباره جمع کرده به اغل می اوردیم . وقتی بهار از را ه می رسید در عالم خیال خودم را در کوه پایه های سر سبز , در بین گل های سرخ و زرد و سبزه زارآن احساس می کنم که شاهد بازی های برره ها و بز غاله ها می شوم که پدر از مادرانشان جدا می کرد؛ به دست ما می سپرد که در نزدیکی های خیمه ها به چرا نیم و مادران آن ها را برادرم به دور دست ها می برد تا بچرند . چاشت و شب با پستان های پر شیر برگردند.

گاهی دنبال یکی از بره ها می دوم گاهی بزغاله ای در بغل می گیرم تا نوازش می کنم که صدای تلویزیون ، یا سر و صدای بچه ها یا دیگر آلو دگی ها ی صوتی که زاده ی زندگی ماشینی است، پرده ای افکارم را می دررد و مرا به حال خود می اورد و جز اه و حسرت چیز دیگری نصیبم نمی شود.....

آه ! خدای من ! چقدر از زادگاهم از آن مکان دوست داشتنی و روشنی دورم . هر چه زمان می گذرد ، ازان دور و دور تر می گردم. می ترسم که روزی مرگ فرا رسد و من دیگربار نتوانم مادر وطن را در اغوش گیرم.!و چون خیلی از مادران و دختران وطنم ،گورم در دیاردیگران شود حسرت دیار را با خود به گور برم.

از این رو، خواستم تا روزگار بازهم سازدیگر ننواخته و حوادث سرنوشت دیگری برایم نساخته ، شادی ها و غم هایم را با دیگران تقسیم نمایم  و از این راه همدلی و همدلانی که چون من  نشترحوادث زندگی شان را تباه کرده ، پیدا کنم و با هم دردل کنیم و بر انچه گذشت افسوس خوردیم و یا حداقل یاد و خاطره آن داشته های خوب و افتخار امیز را در دل فرزندان مان که جز آوارگی هیچ نمی دانند، زنده نگهداریم . بنا بر این ، وبلاگ چاکه های سرخ ، سفره ی دردها و رنج ها و خاطرات خوب و بدی است که خواننده و بیننده  به دنیای واقعی اما خراب شده ،دو سه دهه قبل وطن اشنا می سازد. البته ، این واقعیت را باید پیشا پیش اعتراف کنم که من نویسنده نیستم ، فقط از روی درد می نویسم  و هرگاه هم که قلم بدستم گرفتم حوادث زمانه مجال آن نداد که دردهایم را بیان دارم.لذا این بار می کوشم از این طریق و از این رسانه (وبلاگ)درجستجوی همدلانی باشم.

پس اگر نتوانستم به طور شاید و باید وقایع را انعکاس دهم و یا کمبودهایی مشاهده شد_ که حتما مشاهده می گردد_ مرا به بزرگواری خود ببخشید و راهنمایی ام کنید که هدفی جز بیان دردها و غم شریکی با همنوعان خود ندارم.می دانم وبلاگ من در جمع آن همه مرد سالار ازهر نگاه ضعیف و دارای عیب و نقص است، ولی می کوشم به یاری شما دختران و زنان وطن که چون درد بی پدری و درد بی خانمانی و گذشته ازهمه درد و اوارگی و غربت با پوست و گوشت لمس کرده اید، این وبلاگ را خواندنی و دیدنی بسازم.

بیایید ای خواهر و ای مادر هموطن ! با بیان دردها و خاطره های خوب و بدمان تاریخ و سر نوشت مردم ستم دیده و بخت برگشته وطن را ، به فرزندان یاد دهیم تا آن ها بدانند که ما که هستیم و ازکجا هستیم و چگونه بودیم!

وبلاگ چاکه های سرخ آماده درج نظریات وپیشنهادات و نیز گفتنی ها و شنیدنی ها ی شما خواهران و مادران هموطن است. بیایید در کنار این همه وبلاگ های مردسالار که جهان را ازدید مرد و مردانگی به تصویر می کشند، احساسات و عواطف خواهرانه و مادرانه مان را از طریق این رسانه به دید علاقمندان قرار دهیم ،تا باشد که مردم خود و جهان را با واقعیت های جامعه ازدیدگاه طبقه اناث نیر آشنا سازیم.

مقدمه را با یک رباعی عامیانه که سمبولیک است و نشان از درد و آرزوی رسیدن به مزار مولا را دارد به پایان می برم و انتظار راهنمایی ها را دارم .

مزار دوره  مزار دوره      خدایا

به راهم تا ک انگوره       خدایا

به راهم تاک انگور حسینی

به قلبم داغ ناسوره         خدایا

 

 


نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385 توسط زهرا جعفری | لينك ثابت |
» آشنایی با رهبر شهید
» رحلت پیامبر
» ماه محرم
»
» عید غدیر خم مبارک
» یاد گل سرخ
» رهبر شهید احیأ گر هویت سیاسی
» دوازدهمین دژم بهار نبود استاد عبدالعلی مزاری
» مهمانی خدا
» ترس از دعوا
» 7و 8 ثور دو حادثه با یک نتیجه !
» عکس و حرف
» نوروز
» رحلت پیامبر اکرم(ص)
» سخنان زینب مزاری در هالند
» رهبر شهید استاد مزاری (ره)
» یادی از آن روزها ی غم
» فیلم
» فیلم
» محرم
» محرم
» محرم ماه حماسه ای تاریخ بشریت
» ییلاق زیبایم (فیلم)
» ییلاق زیبایم
» فیلم و نما هنگ
» مقدمه