تبليغاتX
چاکه های سرخ

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده به عشق

 

خوانندگان گرامی چاکه های سرخ این بار مطلبی را در باره رهبر شهید به قلم یکی از یاران او به شما تقدیم می داریم . امید که گوشه های دیگر از زندگی رهبر شهید بیشتر باز شود.  البته این مقاله همانطوری که از تاریخ آن معلوم می شود سال گذشته به مناسبت سالگرد شهادت رهبر شهید نوشته شده و چاکه های سرخ به زحمت آنرا به دست آورده و اجازه نشر یافت . چرا که نویسنده آن حاضر نبود آنرا در اختیار ما قرار دهد ، نمی دانم چرا؟ چاکه ها را لایق نشر نمی دید یا مقاله را درخور شأن و لایق رهبر شهید ! مربوط  به خود شان می شود. در ضمن باید بگویم چاکه های سرخ جز وظیفه نشر هیچگونه مسولیتی در برابر دیدگاه مقاله ندارد . هرکس نظری داشته باشد و نقدی ما حاضریم به نام شان در ادامه مقاله نشر کنیم تا باشد که رهبر شهید بیشتر وخوبتر به مردم ما و جهان معرفی گردد.

تذکر این نکته را نیز ضروری میدانیم که ما در جریان تایپ و آماده سازی مقاله برای نشر بودیم که حادثه ناگواری در شمال کشور در ولایت بغلان اتفاق افتاد که منجر به شهادت و زخمی شدن تعداد زیادی از هموطنان ما گردید.ضمن عرض تسلیت به خانواده های این قربانیان ، یاد آور می شویم تا ریشه های بحران خشکانده نشود ، معلوم نیست چه حوادث دیگری در راه است و چه قربانیان دیگر در انتظار مرگ! با این مقدمه کوتاه توجه شما عزیزان را به اصل مقاله رهبر شهید احیأگر هویت سیاسی – مذهبی جامعه هزاره وشیعه در افغانستان جلب می کنیم . امید که علاوه بر شناسایی گوشه های از فعالیت سیاسی رهبر شهید ، ریشه های بحران نیز روشن تر گردد. 



استاد مزاری احیأگر هویت سیاسی – مذهبی، جامعه ی هزاره و شیعه در افغانستان

 

ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا" بل احیاء عند ربهم یرزقون(س آل عمران ،آیه 169)

 

پدر !تو دین خود با مردم و مذهب ادا کردی

 به عهد خویشتن مردانه و مئومن وفا کردی

تمام هستی خود در ره جانان فدا کردی

به سالار شهیدان در شهادت اقتدا کردی

حساب جنگ  و صلح خویش در راه خدا کردی

به زرق و برق دنیا عارفانه پشت پا کردی

به ما آموختی اخلاص و ایمان و دیانت را

تعهد را وفا را ، راد مردی را،متانت را(1)
حضار محترم ! برادران و خواهران هموطن!

قبل از همه ، دوازدهمین سالگرد شهادت رهبر شهید استاد عبدالعلی "مزاری " احیأ گر هویت سیاسی – مذهبی شما مردم را به شما هموطنان دور از وطن ، که در این گوشه ای از جهان و هزاران کیلومتر دور تر از غرب کابل ، به سوگ او نشسته اید، تسلیت می گوییم .همچنان رحلت پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم  و شهادت امام حسن مجتبی (ع ) امام دوم شیعیان را که امسال به دهه ای اخیر ماه حوت تقارن نموده، نیز به همه ی مسلمانان تسلیت می گوییم.

 تجلیل از مزاری ، تجلیل از یک شخص نیست ، بلکه تجلیل از یک شخصیت مذهبی – سیاسی و ملی است ،.تجلیل از یک مرام و مسلک ، تجلیل از یک هویت باز یافته شده  و در نهایت تجلیل از یک مکتب و مذهب است. ازینرو ،از تمامی دست اندر کاران این محفل بزرگ که زمینه ای را فراهم ساخته اند تا مردم ما در این گوشه ی از جهان گرد هم آمده ، از "مزاری" بگویند و از "مزاری" بشنوند،صمیمانه تقدیر و تشکر می نماییم. خدا اجر و پاداشی به همه خدمتگذاران صادق وطن عنایت فرمایند.

 اما این واقعیت را نیز باید اعتراف کرد که به اثر برخی کم کاری ها و نبود امکانات که ناشی از فقر اقتصادی و فرهنگی جامعه ماست ، متاءسفانه آن طوری که شایسته نام و شخصیت "مزاری" بود، تا کنون اقدام عملی صورت نگرفته است .بنا براین، بسیاری از مردم ما بخصوص نسل جوان کشور، هنوز "مزاری" را آن طوری که بود وآن طوری که می اندیشید و می خواست به مردم خود و کشور ویران شده خدمت کند، نمی شناسند.علت آن کاملا" روشن است ، چراکه "مزاری" کاری نمود "کارستان" که در تاریخ هزاره و شیعه افغانستان سابقه نداشت! لذا، دوستان "مزاری" اهمیت و یزرگی کار او را درک نکردند، مخالفان تحمل مطرح شدن او را نداشته و ندارند. اینجا بود که شخصیت واقعی "مزاری بزرگ" همچون کارنامه های درخشان فرهنگی – سیاسی او ، در هاله از ابهام افراط و تفریط بد مطرح کردن ها و سکوت قرار گیرد.

 به طور مثال ، تعدادی از مطرح کردن و مطرح شدن "رهبرشهید" صرف در پی کسب اقتدار خود برآمدند، یعنی هدف شان نام بردن از رهبر شهید و تجلیل از او ، مطرح شدن و مطرح کردن خود شان بود نه "مزاری" ! و تعداد دیگر با از خود کردن طرحها و برنامه های "رهبر شهید" در پی حذف نام و یاد او از خاطره ها شدند.با این دو نگرش ، در حقیقت به تاریخ ، جهاد ،مردم کشور و خاصتا" جامعه هزاره و شیعه جفا شد.چراکه تعداد زیادی از مردم بخصوص نسل جوان از واقعیت های پشت صحنه غافل ماندند،چون خیلی ها قضایای دیروز را با عینک امروز نگاه می کنند، واضح است که امروز شرایط با زمان محاصره سه ساله غرب کابل فرق کرده ، لذا درک واقعیت های  آن روز برای کسانی که در صحنه نبوده اند کمی دشوار است.

با این دید، در این مقاله سعی شده تا جایی که فضای محفل در این گوشه ی جهان و در این سرزمین دور از خط آتش و خون، اجازه می دهد به گوشه های از کار کرد های سیاسی – مذهبی" رهبر شهید" پرداخته شود. چراکه شناخت خط فکری " مزاری بزرگ "برای نسل امروز و فردای جامعه ما یک امر ضروری در راه نیل به اهداف سیاسی – مذهبی و احقاق حق تلف شده در طول تاریخ وطن به حساب می آید. این حق نسل جوان امروز و فردای کشور است که بدانند" رهبر شهید" اولین کسی بود که برای اولین بار در تاریخ سیاسی – اجتماعی جامعه افغانستانی، نگاهی به درون را به عنوان یک اصل ملی که "برادری و برابری" تمام اقوام کشور است را مطرح نمود و اصطلاح و تعبیر برادر بزرگتر و کوچکتر را که از واژه های شوم فاشیستی جهان است، از قاموس سیاسی کشور حذف نموده و همه اقوام را در شعاع حضور شان در کشور دارای حق مساوی دانست و برای حل قضایای افغانستان طرح چهار جانبه را که نمایندگی از چهار قوم بزرگ( افغان ، هزاره ،تاجیک و ازبک)با زیر مجموعه های آنها بود ، پیشنهاد نمود که هر چند در آن شرایط بد تعبیر شد ولی سرانجام همان طرح با نام دیگر در بن آلمان به مرحله اجرا در آمد. او با طرح دوستی برابر با همسایگان و ارتباط انسانی با جهان ، به ذهنیت دشمن ساز سیاست کهنه افغانستان مهر باطل زد. و به جای حذف اقوام ، همدلی و همکاری اقوام و به جای خصومت با همسایگان و جهان ، راه مسالمت و مفاهمه را پیشنهاد نمود.

 البته بهای این طرز تفکر و القاء اندیشه برابری و برادری را چه در سطح ملی و چه درسطح یین المللی، خیلی زود پرداخت نمود.که مجال باز کردن این بخش از قضایا شاید در این محفل نباشد، چرا که این یحث خود به سمیناری نیازمند است که اندیشمندان ناقد، روی آ ن به تبادل نظر بپردازند نه محفلی که صرفاً مخاطب داشته باشد. ولی ما در اینجا صرفا" به عنوان یک تذکر اشاره می کنیم که طرح "رهبرشهید" در صحنه داخلی و خارجی ، می توانست و می تواند بحران سیاسی حاکم بر افعانستان جنگ زده را خاتمه دهد، ولی دستهای در درون و بیرون وجود دارد و وجود داشت که نمی خواهند و نمی خواست این بحران حل شود، آنها خواهان ادامه بحران بوده وهستند. انعکاس نظریات بحران سازان را همان زمان ما از طریق رسانه های داخلی و جهانی همزمان با پخش خبر شهادت "رهبر شهید" به دست گروه طالبان شنیدیم که:

یک نشریه عرب زبان چاپ عربستان سعودی از شهادت رهبر شهید بد ست گروه طالبان به عنوان روز شادی دنیای اسلام یاد نموده و عکسهای دوران اسارت رهبر شهید را با دستها وپاهای به رسمان بسته زیر شکنجه طالبان به نمایش گذاشت.با این کار عمق کینه و نفرت و دشمنی جریان تحجر کور وهابیت را با مزاری نشان داد که روز مرگ "مزاری را در جهان جشن گرفتند. مزاری برای آنها چقدر اهمیت داشته که اینگونه بی پروا ابراز عقیده نموده اند.در کشور همسایه و مدعی دیگر اسلام جهانشمول(ایران)در حالی که در سراسر آن کشور مهاجرین عزادار، لباس سیاه پوشیده و شب و روز در مساجد وتکیه خانه ها به عزاداری مشغول بودند و تابوت " رهبرشهید" در آن هوای سرد زمستانی به دوش مردم هزاره جات از غزنی تا مزار حمل می شد،رئیس جمهور وقت افغانستان (آقای ربانی)به ایران آمد و با آقای رفسنجانی جاده بافت – سرخس را افتتاح نمود، لبخند ها حکایت از آن داشت که مانع بزرگ به زعم برخی ها از سر راه حوزه تمدن مشترک برداشته شد! چون همه می دانند که آقای رفسنجانی و رهبر شهید هیچگاهی باهم رابطه صمیصی نداشتند.

در یک شبکه تلویزیونی فرانسوی و کابل که همزمان ضبط و فیلم برداری شده بود، همه بزرگان جریان های مخالف با رهبر شهید ، اظهار نظر کرده که این نظریات در یکی از شماره های هفته نامه وحدت با ذکر منابع شان درج شده ،آنجا همه از سقوط سنگر غرب کابل و کشته شدن رهبر شهید به دست طالبان خوشحالند ، ما فقط به نظر شهید احمد شاه مسعود که خود نیز قربانی شد، اشاره می کنیم ایشان در آن زمان صراحتا" اعلام کردکه: "مزاری مزدور ایران بود ، می خواست غرب کابل را جنوب لبنان بسازد، با کشته شدن مزاری دست ایران از افغانستان کوتاه شد."

آیا واقعاً مزاری آن طوری که مخالفان مطرح کردند و هنوز مطرح می کنند سد راه صلح بود و با کشته شدن او این سد برداشته شد؟واقعیت های بعدی نشان داد که بحران افغانستان از کجا آب می خورد و بحران سازان کی ها اند!اما برخوردها علیه رهبر شهید ریشه در سیاست منفی گذشته داشت که امروز شناخت مزاری را نه تنها برای مردم ما که برای هر منصف و علاقه مند به تاریخ افغانستان ضروری می سازد. چرا که همین ایران شیعی که "مزاری " از سوی مخالفان داخلی و خارجی مارک طرفداری از ایران خورده و هنوز تعدادی به همان باور اند ،برای مزاری یک ساعت فیلم از تلویزیون خود پخش نکرده است ، بلکه همواره در سالگرد شهادت او به جای اینکه گزارش مراسم تجلیل از سوی مهاجرین را پخش نمایند ، سخنرانی و یا مصاحبه مخالفان مزاری را در باره حادثه غرب کابل انتشار می دهند. ولی برعکس برای شهید مسعود ساعت ها فیلم از شبکه سراسری خود پخش نموده که حتی خود نیز فیلم ساخته اند و هر ساله برای او سمینار ها دایر می کنند. این در حالی است که گاهی عزاداران مراسم سالگرد "رهبرشهید" که از سوی مهاجرین برگذار می شود ، رد مرز می گردند، ببین تفاوت ره از کجاست تابه کجا؟

 این امر نشان می دهد آنچه روی صحنه سیاست به نمایش در می آید با آنچه پشت صحنه می گذرد ، بسیار متفاوت است. متاسفانه قضاوت های امروزی اکثر مردم بر اساس داده های رسمی کشورها و نهاد های مطرح اند تا یافته های تحقیقی و کنجکاوانه خود شان .رهبر شهید دو اصل عمده را وارد ادبیات سیاسی ساخت که در سیاست  داخلی و خارجی افغانستان شناخته شده نبود، مخالفان زود تر از دوستان مزاری به پیامد دیدگاه های مزاری پی بردند ، لذا با تبانی هم او را از صحنه سیاسی کشور حذف کردند. اما قبل از اینکه ، به این موضوع پرداخته شود، به این مطلب اشاره کنم که مطرح کردن مزاری به عنوان یک احیأگر هویت سیاسی – مذهبی جامعه هزاره و شیعه،به هیچ وجهه نفی و یا نادیده گیری شخصیت ها و اقدامات بزرگان دیگر نیست که هر کدام در جای خود قابل قدر اند. اما کاری که مزاری برای مردم خود و افغانستان انجام داد نسبت به اقدامات قبلی و بعدی برای احقاق حقوق تلف شده اقوام محروم کشور یک امر استثنایی بود  و هست . او سیاست نفی و عدم حضور نمایدگان واقعی ملیت های محروم را در ساختار سیاسی کشور و تاریخ گذشته ،یکی از عوامل عمده بحران کشور می دانست و خواهان تغییر این سیاست دشمن ساز بود. او همواره به سیاست مردم سالار برای افغانستان می اندیشید که برپایه باور های دوستی و برادری ملی استوار باشد نه دشمنی و نفی همدیگر!

 بنابراین ، در اینجا می کوشیم تا به شکل گذرا به گوشه های از کارکرد های رهبر شهید بابه  مزاری در سطح ملی و بین المللی اشاره کنیم ،تا سر نخی باشد برای جوانان علاقه مند به شناخت بابه مزاری و موضوع پیچیده افغانستان که خود پاسخ اصلی را به اثر تحقیق و مطالعه بدست آورند، نه از راه تلقینات رایج کشور!

 

 کارنامه اصلی رهبر شهید در سطح ملی

 

 به اعتراف تاریخ، بعد از قتل عام مردم هزاره و شیعه در عصر عبدالرحمن (یک قرن پیش) که 62درصد کل مردم هزاره و شیعه افغانستان نابود گردید، این مردم از تمامی حقوق سیاسی و مدنی خود محروم ساخته شدند .از اواسط حکومت عبدالرحمن( سال های 1307 تا 1314هجری قمری) که هزاره جات کاملا" شکست خورده تسلیم شد تا اوایل حکومت امان الله خان که در قانون اساسی افغانستان بردگی انسانها لغو گردید، در مدت بیش از 30سال مردم هزاره رسما" در بازار های افغانستان و نواحی سرحدی آن کشور به عنوان کنیز و غلام خرید و فروش می شدند! هر چند که در قانون اساسی افغانستان در سال های 1302-1301ش بردگی هزاره ها لغو گردید، ولی واقعیت این بود که این سیاست شوم عبدالرحمانی در ذهنیت بسیاری از وطنداران ما تا عصر انقلاب ادامه داشت ! شاید این حرف برای بسیاری از حضار محترم بخصوص قشر جوان که در فضای کشور های دموکراسی رشد کرده اند، قابل درک و هضم نباشد، ولی باید این درد را فاش کرد که متاسفانه این واقعیت داشت که بسیاری از پدران ، مادران ، برادران و خواهران ما مردم از سالهای 1890م تا سال 1923م رسما" به عنوان برده و کنیز در خانه های دیگران کار می کردند و بسیاری شان در بردگی به اثر فشار کار و شکنجه های روحی و جسمی مردند که نه نامی دارند و نه قبری و نه هم یادگاری! این در حالی بود که مردم جهان از وضعیت این بردگان کاملا" بی خبر بودند و حتی بسیاری از مردم افغانستان وقتی این حرفها را می شنوند تعجب می کنند که در کشور شان چنین پدیده شوم رایج بوده ، ولی وارثان عبدالرحمن هنوز به این عمل غیر انسانی فخر می کنند و بازهم خواهان ادامه همان سیاست شوم غیر انسانی اند.

 البته مجال بحث آن نیست ورنه باید مردم ما روز و ماه لغو بردگی خود را که در اواخر سال 1301 و اوایل سال 1302ش در قانون اساسی امان الله خان به تصویب رسید، هر ساله جشن گرفته تجلیل کنند.چون این دوره یکی از ایام به یاد ماندنی و تاریخی برای مردم هزاره به حساب می آید. چون غیر از مردم هزاره دیگران برده و کنیز نبودند، لذا این واقعه تاریخی که اهمیت آن به مراتب از واقعه استقلال نام نهاد برای مردم کشور بیشتر بود و هست ،در تند باد حوادث سیاست گم شد و کسی از آن چیزی نمی داند. در حالیکه روز استقلال یک روز سیاسی است و روز لغو بردگی یک روز انسانی. اما چه کنیم که مردم کم بخت هستیم روز غم و شادی ما در یک زمان می آید ، روزهای آخر ماه حوت و اول ماه حمل از یک طرف روز های شادی مردم ماست چون قانون بردگی در این ایام لغو شده ، ولی از سوی دیگر این ایام روز های اسارت ، شهادت ، حمل تابوت پیکر رهبز شهید از غزنی تا مزار و روز خاکسپاری ایشان می باشد. ازینرو ما مجبوریم غم وشادی را یکجا تجلیل کنیم که طبعا" جمع کردن این دو آسان هم نخواهد بود.

 بهر حال ، با اینکه در قانون اساسی امان الله خان بردگی مردم ما لغو شد ، ولی از نگاه  حقوقی و مذهبی ،مردم هزاره بازهم به حق خود نرسید ، چرا که پیروان سیاست عبدالرحمن در لویه جرگه از تصویب آزادی مذهب شیعه جلوگیری کردند و مدافع و طراح این نظریه مرحوم ملا فیض محمد کاتب را مورد ضرب و شتم قرار دادند که اگر امان الله خان خود به کمک او نمی شتافت ، پیروان جدش او را مثل مردمش زنده پوست می کردند! با این هم چون در قانون امان الله خان به طور نسبی آزادی بیان و عقیده لحاظ شده بود ،طبعا" شیعیان هم می توانستند به شکل محدود در شهر ها از آن بهره مند گردند. اما دیری نپایید که باز در قانون نادر خان رسما" حقوق شیعیان که اکثریت جامعه هزاره را شامل می شود، نا دیده گرفته شد و این وضع تا سال 1343 ادامه یافت. از آن تاریخ به بعد به طور نسبی هزاره ها از نگاه قانونی دست شان باز شد ، ولی از نگاه ذهنی هرگز آزادی نیافتند تا اینکه بار دیگر در سال 1371ش با پیروزی مجاهدین و تشکیل حکومت اسلامی در قانون اساسی استاد ربانی همچون عصر عبدالرحمن هیچگونه حقی برای شیعیان که همان هزاره ها باشند، قایل نشدند! اینکه می گوییم برای هزاره ها حق قایل نشدند به خاطر این بود که آیت الله محمد آصف محسنی رهبر حرکت اسلامی افغانستان رسما" اعلام کرده بود که به حق خود رسیده است . ولی رهبر شهید هرگز آن قانون را قبول نکرد و رسما" علیه آن موضع گرفت و اعلام داشت که:

 

 " ما عاشق قیافه ی کسی نیستیم ، سه چیز در این مملکت در آینده می خواهیم:

1- یکی رسمیت مذهب ما.

2- دیگر اینکه تشکیلات گذشته ظالمانه بوده باید تغییر کند.

3- و سوم اینکه شیعه در تصمیم گیری شریک باشد"(2)

 

متاسفانه این خواسته بر حق مردم ما که از زبان مزاری بزرگ مطرح گردید با گلوله و آتش و خون و استخوان شکنی و نسل کشی مردم پاسخ داده شد! جنگ های خونینی برای سرکوبی هزاره ها راه اندازی شد. منافع داران داخلی در این مصاف نابرابر در صف دولت وقت که کمر به نابودی مردم ما بسته بود، استادند و علیه رهبر شهید فتوای جهاد دادند! قدرت های بیرونی با تمام شعار های ظاهر فریب طرفداری از اظهار عقیده و بیان ، نظر به همان ذهنیت منفی تاریخی که ریشه در ساختار سیاسی افغانستان که بر پایه کتمان حقایق استوار است ، این خواسته ی بر حق مردم ما را بد تعبیر کردند.و از کنار کشته ها و قتل عام وغارت مردم ما چون عصر عبدالرحمن با بی تفاوتی گشتند. بد بختانه هنوز هم تعدادی با همان ذهنیت تاریخی که ناشی از القائات دشمنان مردم ماست ، این خواسته انسانی را مارک زیاده خواهی قومی می زنند! چرا که این خواسته انسانی از زبان یک هزاره بیرون شده بود و هزاره در قاموس سیاسی افغانستان آدم حساب نمی شدند. به لحاظ اینکه عبدالرحمن رسما" این قوم را خر بار کش افغانستان لقب داده بود و این مردم را از سایر باشندگان کشور جداکرده برای خدمت دیگران در نظر گرفته بود و پیروان او این سیاست را دنبال کرده و هنوز دنبال می کنند. مرحوم کاتب در دربار پسر عبدالرحمن این سیاست را اینگونه با استفاده از منابع خود حکومت شرح می دهد تا آیندگان قضاوت کنند، به متن زیر توجه کنید:

"حضرت والا{ منظور عبدالرحمن است}پس از صدور اشتهارات کفر هزاره که به فتوای علماء جاری گشت ، از محاربات فرقه باغیه هزاره و دسبرد های ایشان به ذریعه ی عرایض افسران و صاحب منصبان سپاه آگاه گردیده ، همه را فرمان کرد که :

 هرچند مرد وزن و پسر و دختر و مال و متاع آن قوم کافر را از راه غنیمت متصرف شوند به قرار آیین دین مبین ، پنج یک آن را حق حضرت والا دانسته ارسال حضور بدارند و باقی را حق و حصهء خود دانسته متصرف شوند.

و از صدور این حکم بود که هزاران هزار زن و دختر و پسر از مردم هزاره به اسیری رفته ، از راه ملک یمین در تمامت افغانستان و ممالک خارجه به فروش رسید، خانه ی نماند که دو سه تن از زنان و دختران هزاره را مالک نشدند."(3)

  بنابراین ، از آن به بعد خیلی ها در باره هزاره ها همان ذهنیت عبدالرحمنی داشتند، با تاسف هنوز هم از این دسته افراد در جامعه افغانستانی کم نیستند که هزاره ها را پست تر از دیگران می دانند.این گروه به دو دسته نژادی و مذهبی تقسیم می شوند ، تعدادی هزاره ها را به جرم داشتن مذهب شیعی مستحق قتل عام می دانند و تعداد دیگر به اتهام داشتن نژاد مغولی و بد تر از همه اینکه تعداد هزاره های نا آگاه،خود نیز تحت تاثیر این القاءات قرار گرفته ، احساس خود کم بینی می کنند! لذا رهبر شهید با درک این معضلات سیاسی جامعه افغانستانی ، این جراءت را به خود داد تا این ذهنیت منفی تاریخی را لا اقل در بین خود هزاره ها کم رنگ ساخته به هزاره ها این ذهنیت را ایجاد کند که خود را مثل دیگران انسان تصور کنند،  و خود را مثل دیگران در سرنوشت جامعه دخیل بدانند وخواهان شرکت در امور سیاسی کشور شوند، هرچند که دیگران قبول نداشته باشند! او به نمایندگی از مردم هزاره که جرات حرف زدن نداشت فریاد کشید:

" ما مردم افغانستانیم ، هیچ نژادی را نمی خواهیم نفی کنیم ترکمن است ،هزاره است ، تاجیک است، افغان است ،ایماق و دیگر اقوام هستند، همه ء آنها بیایند در این مملکت برادروار زندگی کنند و هر کس به حقوق شان برسد و هر کس در باره سرنوشت خودش تصمیم بگیرد، ابن حرف ما ست.

اگر کسی بیاید و نژاد خود را حاکم بسازد ، دیگران را نفی بکند، این فاشیستی است ، این خلاف رسوم بین المللی است."(4)

 استاد مزاری ذهنیت منفی را نسبت به هزاره ها در سطح داخلی و خارجی می دانست و پیش بینی می کرد که این حرف ها برای او  در داخل و خارج دشمن می سازد! ولی او نیامده بود تا با استفاده از شرایط سیاسی حاکم بر کشور صرف در پی پر کردن جیب خود و نفع شخصی خود باشد. و با دریافت  وعده پول و چوکی  از ادعای خود دست بردارد و مثل خیلی ها توجیه کند که شما از پشت پرده خبر ندارید ! او آمده بود تا بغض صد ساله را بترکاند و از حقوق پامال شده ی مردمی بگوید که به جرم حق خواهی همیشه قتل عام شده اند، او می دانست این کار خطر دارد وبه قیمت جانش تمام می شود ، ولی خود را قربانی مردم فرض کرده بود . او می دانست حرف های او به سیاست کشور های منطقه هم سازش ندارد و هضم آن به خاطر منافع سیاسی برای شان قابل هضم نیست ! چون سالها حکومت های گذشته افغانستان سرمایه های ملی را صرف گمراه کردن همسایگان و جهان نسبت به مردم کشور کرده بودند و هر کشور را مطابق خواسته شان ذهنیت داده بودند. به طور مثال برای ایرانی ها، هزاره ها را از نسل مغل و بقایای لشکر چنگیز خان معرفی کرده بودند _ چون می دانستند که ایرانی ها نظر به ساختار سیاسی خود برای حفظ میراث زبان فارسی که حالا به حق و یا نا حق وارث آن شده ، شعار مغل ستیزی سر می دهند و به تبع این سیاست تاریخی نفرت و دوری گزینی از قوم هزاره در ایران وجود دارد. به سیاست مداران پاکستانی که وارثان سربازان شکست خوره تهاجمات دوامدار انگلیس با خمیرمایه فکر دیو بندی اند، این طور القاء کرده بودند که هزاره، شیعه و مزدور ایران و دست ایران در افغانستان به حساب می آیند . به روسها طور دیگر القاء شده بود، لذا هزاره ی مظلوم بخت برگشته خار چشم تمام سیاست مداران منطقه شده بود. هر کشور با دید خاصی که اغلب منفی بود با هزاره ها در قضایای افغانستان برخورد می کردند. رهبر شهید با درک این واقعیت صراحتا" اعلام داشت :

 " باید آگاه بود که حق داده نمی شود بلکه گرفته می شود، لذا برای حق گرفتن باید آماده بود.زیرا آنهایی که نمی خواهند حق دیگران را بدهند، همیش در هراس اند. بر همین اساس است که روسها از ما می ترسند، پاکستانی ها از ما می ترسند، غرب از ما می ترسند، حتی ایرانی هم از ما می ترسند."(5)

 شاید دیگر نیازی نباشد که بپرسیم چرا همه، از مردم ما می ترسند ؟ ولی برای ذهن کنجکاو جوانان باید بگوییییم که این ذهنیت سازی که هزاره ها را مردم خطرناک و وحشی نشان دهند، همیشه وجود داشته و شاهد مثال تلاشهای فیلم " کابل اکپرس" در شرایط کنونی است که میخ کوبیدن عبدالرحمن بر فرق هزاره ها را به خود هزاره ها نسیت داده و با تحریف تاریخ در پی بهره برداری سیاسی اند ! مزاری بیشتر از دیگران به توطئه علیه خود آگاه بود و می دانست که اینگونه موضع گیری آشکار او را در منطقه و جهان منزوی می کند، ولی او یک آرمانگرا بود نه یک سیا ست باز! او اگر سیاست باز می بود مثل خیلی از رهبران دیگر باید به جای کلمه هزاره ، افغان می گفت ! چرا او اصرار داشت که هزاره بگوید، چون می دانست هزاره گفتن جرم است و هزاره ماندن پیامد قتل عام دارد ! ولی باز هم او اصرار داشت که فریاد بکشد: هزاره بودن و هزاره گفتن نباید ننگ باشد ، همان طوری که افغان گفتن ، تاجیک گفتن و ازبک گفتن ننگ نیست هزاره گفتن هم ننگ نیست. او می دانست و می توانست با تکیه به قدرت های منطقوی و یا جهانی به دولت کابل فشار آورده خواهان حق مردم خود شود ، ولی او پیرو سیاست مولایش حضرت علی (ع) بود که برای گرفتن حق به باطل نگرایید .البته تعدادی بابه مزاری را محکوم می کنند که چرا با خارجی ها نساخت ! ولی او خود بار ها گفته بود که ما پیرو سیاست امام علی (ع) و امام حسین (ع) هستیم که شهادت را به تسلیم ترجیع دادند.

 صد افسوس که در جامعه آفت زده هزاره و شیعه افغانستان ، چنان ذهنیت منفی نگری جایگزین حقیقت گرایی شده که به محض نام بردن از امام علی(ع) و یا امام حسین(ع) فورا" افسونگران ذهنیت عوام را مخدوش می سازند که نگاه کنید اینها مزاری را با امام علی(ع) مقایسه می کنند، تعدادی هم بدون اینکه به اصل قضیه توجه کنند و اهداف شایعه سازان را درک کنند، احساسات مذهبی شان گل کرده با چماق تکفیر وارد صحنه می گردند. شاید فضای دموکراسی کشور میزبان این مجال را بدهد که مردم قبل از اقدام ، کمی هم فکر کنند. هرچند که برخی در فضای دموکراسی هم همان هوای آلوده تعصب و تحجر را تنفس می نمایند و از یافته های تمدن غربی فقط همان برهنگی نصیب شان شده نه خرد ورزی و واقعیت گرایی آن.

 به طور مثل یکی از شاهدان عینی در لویه جرگه قانون اساسی جدید ، خاطر نشان می ساخت که شرکت کنند گان برگشته از غرب ، نسبت  به کسانی که از کشور های همسایه و حتی از نقاط دور دست خود وطن آمده بودند، متعصب تر وتنگ نظرانه تراز دیگرا ن در باره مسایل زبانی – منطقوی – قومی و مذهبی برخورد می کردند ، در حالیکه خود پابند هیچ یک از دستورات مذهبی نبودند، ولی بیشتر از دیگران روی ماده های مذهبی قانون اساسی تکیه می کردند ، یکی از حقوقدان ها قصه می کرد که ما در بخش آزادِی مذهب شیعی در قانون اساسی با حقوقدانان برگشته از غرب بیشتر مشکل داشتیم تا مولوی های داخل کشور. این است معنی یک بام و دو هوا. یک مثال دیگر که خود شاهد بوده ام و شاید برای شما هم ملموس تر باشد ، بیان می دارم. امروزه در غرب کوبیدن مجاهدین مد شده  ، هر کس ادعای روشنفکری داشته باشد، تکیه کلامش کوبیدن مجاهدین است و بدون تفکیک همه را تنگ نظر ، خود محور ، نادان و... یاد می کنند ، من در اینجا مدافع کسی و یا جریانی نیستم فقط یک واقعیت تاریخی – فرهنگی را نقل می کنم و قضاوت را به تاریخ می گذارم.ما زمانی که طالبان سر اقتدار بودند، در کشوری قلم می زدیم و نشریاتی داشتیم که آن کشور در غرب به سانسور عقاید و عدم آزادی بیان متهم است ، ما مقالات سید طیب جواد سفیر فعلی افغانستان در آمریکا را در نشریات "سراج" ، "در درِی " و حتی "هفته نامه وحدت" به نشر می رساندیم . و مقاله تاریخچه یهود در افغانستان را با تمام حساسیت های آن در کشوری به نشر رساندیم که در این مورد یک عالم درگیری با غرب دارد. در عوض از آقای جواد خواهش کردیم که چند مقاله در باره تقسیمات اداری افغانستان ، ترکیب واقعی نفوس افغانستان را که برای شان فرستاده شده بود، در نشریات مدعی آزادی که از سوی هموطنان روشنفکر ما با دید گاه فرا قومی و فرا منطقوی و فرا مذهبی نشر می شوند، نشر کنند تا وطنداران روشنفکر ما با نظریات به قول خود شان بی منطق و غیرعلمی تعداد دیگر از هموطنان خود – هرچند که آنها را نشریه البدر چاپ هالند به هموطنی قبول ندارد – آشنا شوند. متاسفانه ایشان معذرت خواهی کردند که اینجا تعصب است ، تنگ نظری است ، کسی اینگونه مقالات را چاپ نمی کند! ما هم تاسف خوردیم که برخی از وطنداران ما در محیط دموکراسی با عینک دیکتاتوری و تحجر قبیلوی راه می روند!

 استاد مزاری با اینگونه ذهنیت منفی که در تار و پود فرهنگ و ادب جامعه افغانستانی ریشه دوانیده بود ، به مبارزه برخاست. او می گفت: ما می خواهیم که هزاره بودن و شیعه ماندن در افغانستان دیگر جرم نباشد. چرا روی این واژه همواره تاکید داشت؟ چون می دانست که در قاموس سیاسی افغانستان نه تنها هزاره بودن جرم بود که حتی با کفر برابر بود! نه در تاریخ گذشته که در شرایط دیروز و امروز کشور.اگر باور ندارید به این فتوای مولوی نیازی از سرکردگان طالبان در سال 1377ش بعد از تصرف مزارشریف توجه کنید:  

" هزاره ها مسلمان نیستند، آنها شیعه هستند ، آنها کافرند" . او خطاب به مردم مزارشریف گفته بود: اگر شما و فا داری خود را به ما نشان ندهید ، ما خانه های تان را می سوزانیم و خود تان را می کشیم ، شما یا مسلمان شوید و یا افغانستان را ترک گویید".(6)

سازمان ناظر برحقوق بشر که این گزارش را تهیه کرده بود ، در بخش دیگر گزارش خود آورده است که :

" یک نفر که در حال ترک مزار بود، در صبح روزی که شهر را ترک می کرد یک جوالی هزاره را دید که جوالی را برای کسی حمل می کرد، یک طالب که در هوتل عارفان چای می خورد هنگام مشاهده این هزاره تفنگش را برداشته و او را به قتل رسانید. طالب بعدا" به مرد صاحب مال گفت : این مرد هزاره بود ، مال خود را بردار و برو".(7)

  یا آن مرد ازبک که جوانش پیش چشمش به دست یک طالب کشته شد ، وقتی پدرش می گوید که چرا او را کشتی ؟ طالب می گوید او هزاره بود ، پدرش گریه کنان می گوید که او ازبک بود نه هزاره ! طالب با خونسردی می گوید چرا از اول نگفتی ! مرد ازبگ با درد می گوید تو کی پرسان کردی! این ذهنیت منفی نشان می دهد که نه تنها مرام و مسلک هزاره ها که شیعه است در افغانستان مشکل ساز بوده که قواره و چهره هزاره گی نیز حادثه ساز می باشد . مزاری آمد فریاد کشید که هزاره هم انسان است مثل دیگران حق دارد در این کشور زندگی کند و مسلمان است و با دیگر مسلمانان تفاوتی ندارد که خونش برای مدافعان دروغین اسلام مباح تلقی شود و واجب القتل! نظریات شهید مزاری کاملا" روشن بود ، ولی رقبای  او با استفاده از فضای آلوده کشور همواره در پی وارونه جلوه دادن نظریات او کوشیدند. ولی مزاری با خون خود برخی از نظریات خود را بیمه کرد ، طرح چهار جانبه او برای حل مشکل افغانستان یک طرح تاریخی است و برای همیشه در دل تاریخ وطن و حافظه مورخان منصف زنده خواهند ماند.

 با اینکه بسیاری از نظریات رهبر شهید در زمان حیاتش زمینه تحقق عملی نیافت ، ولی پس از مرگ برخی تلاشهای او به ثمر رسید از جمله د ر قانون اساسی افغانستان برای اولین بار مذهب شیعه رسمیت یافت .گرچه امروز داعیه داران زیاد است و هر کسی این کار نیک را به خود و دار دسته خود نسبت می دهد، اما واقعیت این بود و هست که هرگاه پافشاری و از خود گذری مزاری و مردمش نمی بود ، هرگز این طرح روی کاغذ نمی آمد. ما نمی گوییم این حرف رادیگران نزده اند، ولی هیچ کس به عملی شدن آن مثل بابه مزاری ایمان نداشت.طرح تقسیمات اداری کشور بر پایه نفوس ، واگذاری پست های دولتی بر اساس شعاع حضور هر یک از اقوام باشنده کشور ، در این  شرایط از سوی کسانی این شعار ها داده می شود که در ان وقت  محکوم می شد! ولی حالا مد روز شده است چون دیگر خطری ندارد. دیر یا زود بسیاری واقعیت ها به مردم کشور روشن خواهد شد که چه کسی خایین به ملت و وطن بوده و چه کسی خدمت گار صادق وطن!

 

کار نامه عملی رهبر شهید درسطح منطقه و جهان:

 

 قبلا"  یاد آور شدیم که درسطح منطقه و جهان نظر به همان سیاست منفی کتمان هویت ، هزاره ها یک مشت اقلیت ناچیز آن هم وابسته به بیگانه معرفی شده بود. در نشریات گوناگون  نفوس کل هزاره ها را گاهی سر بسته دو یا سه درصد و گاهی مشخصا" 60 هزار نفر می نوشتند ، کسانی که مایل باشند آمار تقریبی نفوس افغانستان و هزاره ها را از دیدگاه مختلف مطالعه کنند به مجله سراج شماره (7) منتشره مرکز فرهنگی افغانستان ( مرکز فرهنگی سراج) در ایران ، مراجعه نمایند در آنجا تقریبا" اکثریت آمار های ارایه شده در باره نفوس کشور جمع آوری  شده است.

براین اساس ، که منبع شناخت جهانیان اکثرا" بر پایه یافته های داده شده از منابع دولت های گذشته افغانستان بود ، کشور های منطقه و جهان قبل از حوادث سه ساله غرب کابل و مقاومت در برابر تجاوزات مکرر و همه جانبه دولت وقت، هزاره ها را یا نمی شناختند و یا اینکه می شناختند ولی یک اقلیت ناچیز آنهم صرف در هزاره جات منزوی شده ، احساس می کردند نه اینکه در پایتخت کشور حضور داشته باشند. این مطلب از سوی صاحب نظران و حتی خبرنگاران خارجی اعتراف شده که هزاره ها را قبلا" با این وضعیت نمی شناخته اند. دلیل آن کاملا "روشن بود ، افغانستان تا سال 1357ش اصلا" تلویزیون نداشت وقتی هم این رسانه فعال شد جنگها مجال آن را نداد تا جهان با افغانستان از طریق آن آشنا شوند. گذشته از آن هزاره ها نظر به محرومیت تاریخی خود از امکانات رسانه ی به دور بودند ، خود شان نیز از خود رسانه ی نداشتند.اگر به تاریخ رسانه ها در گذشته برگردیم ، در خواهیم  یافت که کل نشریات خود هزاره ها از تعداد انگشتان یک دست تجاوز نمی کرد. لذا برداشت جهان، برداشت یک سویه و القایی نشرات مخالفین این مردم بود، به این مطلب توجه کنید تا دریابید دشمنان چه برداشتی از هزاره ها دارند:

 

"برادران ما رهبران مجاهدین، علاقه زیاد نشان دادند که رافضیان و شیعیان را در حکومت اسلامی آینده ی افغانستان سهم بدهند. اما این رافضیان همچنان در گزافه گویی و گمراهی خود غوطه ورند و روسیه  کمونیست و حکومت رافضی و مجوسی ایران و حکومت مزدورکابل آنان را حمایت می کنند وبل برخی از برادران ما نیز، بعضی از اسماعیلیان کافر و شیعیان رافضی را در صفوف خود جذب کرده اند."(8)

گیلایه المجاهد نشریه عرب زبان چاپ پیشاور پاکستان _ که از سوی حامیان و تمویل کنندگان سلاح و پول مجاهدین مقیم پیشاور منتشر می شد_ به خاطر آن بود که درکابینه حکومت احمد شاه احمد زی که از سوی مجاهدین مقیم پاکستان تشکیل شده بود ، فقط یک نفر شیعه به نام آقای واعظ زاده شرکت داشت ! آن هم از سوی کدام گروه شیعی نبود که از سوی حزب آقای مجددی معرفی شده بود. همین یک نفر به نام شیعه هرچند عضو گروه سنی برای حامیان عرب گروه های مجاهدین مقیم پیشاور قابل تحمل نبود و از آن به عنوان سهم دادن به مردم شیعه  افغانستان یاد می کردند و مجاهدین را تهدید به قطع کمک شان می نمودند. برای اینکه ، نظریات ضد انسانی و ضد اسلامی شان را به مردم نا آگاه جهان و بخصوص مسلمانان القا کنند ، طرح اتهام و وابستگی مردم هزاره و شیعه افغانستان را به کشور ایران ، روسیه (شوروی سابق) و دولت کمونیست کابل پیش کشیدند، تا حق خواهی گروه های مجاهدین شیعی را تحت الشعاع شعار اتهام وابستگی آنها قرار دهند و در این راه به حدی پیش رفتند که حتی حق دادن به گروه های مجاهدین شیعه که همان هزاره ها باشند را ، دادن قسمتی از خاک افغانستان به کشور ایران تلقی کردند! اگر باور ندارید به این متن توجه کنید:

" منابع دیپلوماتیک می گویند که علی اکبر ولایتی{وزیر خارجه جمهوری اسلامی ایران}در باره دادن 30در صد کرسی ها به سازمان های شیعی بسیار پا فشاری دارد و خبرگزاری ها نقل کردند که حکومت ایران بر مجاهدین فشار وارد می کند و سفیر ایران در پاکستان نیز به مداخله برخاسته است به گونه ای که شیخ سیاف را وادار کرد به اینکه بگوید: شما برای اینکه حکومت ما را به رسمیت بشناسید اگر پول می خواهید که ما حاضریم تلاش کنیم برای شما پول تهیه کنیم تا ما را به رسمیت بشناسید، اما اگر قسمتی از خاک افغانستان را می خواهید تا ما را به رسمیت بشناسید، این فرصت را هرگز به شما نخواهیم داد. شما ما افغان ها را بسیار خوب می شناسید."(9)

متاسفانه حکومت مجاهدین در سال 1371ش با همین ذهنیت منفی القایی و تهدیدی وارث حکومت داکتر نجیب شد. بسیاری کسانی که در قضایا صرفا" به تبلیغات یک سویه اکتفا می کنند در برداشت ها دچار افراط و تفریط می گردند ، همان طوری که دیروز به تقلید از رسانه های تبلیغاتی هدفدار از مجاهدین حمایت می کردند ، امروز همه مجاهدین را می کوبند! خدا نکند که روزی همین رسانه ها از طالبان حمابت کنند که بازهم همان های که امروز طالبان را می کوبند به دفاع برنخیزند! بهر حال کسانی که از پشت پرده اطلاع نداشتند و یا هنوز هم اطلاع ندارند ، مقاومت رهبر شهید در غرب کابل را بیهوده و هدر دادن خون مردم هزاره و شیعه معرفی می کنند ، در حالیکه رهبر شهید و مردم غرب کابل برای حفظ و بقای تشیع و نجات مردم هزاره چاره ای جز دفاع نداشتند. و حزب وحدت اسلامی افغانستان در آن زمان به همین مبنا وبا هدف حفظ این آرمان انسانی و قابل قبول همه خردمندان منصف تشکیل شده بود تا در برابر جریان انحصار طلب خواهان حق تلف شده مردم خود باشد. رهبر شهید خود در این زمینه در جمعی از مردم که علاقه مند به درک مسا یل پشت صحنه کشور بودند، می گویند"

شما در جریان هستید ، برادرانی که در پیشاور نشسته بودند ، گفتند که شیعه در افغانستان دو درصد یا سه درصد هستند و از کل رادیو ها اعلان شد که شیعه ای دو درصد یا سه درصد هیچ حق ندارد که در حکومت نقش داشته باشد و این حرف عقلایی است و غیر منطقی نیست !

در اینجا بود که ما فکر کردیم پس ما که تا حالا در سر و صورت می زدیم که دولت در افغانستان تشکیل بدهیم و آن دولت وابسه نباشد ، حکومت ناب اسلامی باشد، وقتی که ما در افغانستان موجودیت نداریم ،این حرف بی خودیست. باید اول از موجودیت خود در افغانستان دفاع کنیم ، ما باید اول برای این برادران اثبات کنیم که ما در افغانستان هستیم و روی این مساله بود که حزب وحدت تشکیل شد."(10)

اینکه حزب وحدت چگونه تشکیل شد و سیر تحولات آن چگونه است و چرا امروز به جای یک حزب وحدت ،چندین حزب وحدت داریم ؟ از حوصله این بحث خارج است ، ولی نمی توان از این حقیقت چشم پوشید که حزب وحدت به رهبری استاد مزاری در یکی از حساس ترین مراحل تاریخ کشور با مقاومت سه ساله خود در غرب کابل ، ذهنیت منفی جهان را به طور نسبی در باره مردم هزاره و شیعه افغانستان تغییر داد و به باور های گذشته شک و تردید ایجاد کرد.دنیای نا باور برای اولین بار ، باور نمود که هزاره و شیعه افغانستان بر خلاف تبلیغات مخالفان 60 هزار نفر نیستند ! چراکه 60 هزار نفوس اگر زن و مرد کودک و بزرگ مسلح هم باشند ، نمی توانند در برابر نیروی مقاومت کند که تمام امکانات بر جا مانده از یک ارتش ابرقدرت را در اختیار داشته باشد ! آن هم در پایتخت کشور مقاومت داشته یاشد. لذا این مقاومت سه ساله نشان داد که هزاره ها علاوه بر هزاره جات که مرکز هزاره ها به حساب می آید ، در کابل ، مزارشریف ، هرات و سراسر کشور حضور دارند . با اینکه دولت های گذشته ، با طراحی جاده ها و عدم عبور کدام جاده  که ناخواسته مردم هزاره را به خارجی ها معرفی کند! مثل مسکوت گذاشتن شاهراه آسیایی که از هزاره جات عبور کرده کشور های جنوب شرق آسیا را با هم ارتباط می داد و یا عدم سر شماری نفوس ، تقسیم ساحه هزاره جات به ولایات خارج از ساحه بود و باش هزاره ها وغیره که همه برای مخفی کردن این قوم از دید جهان طراحی شده بود ، همه به اثر سه سال مقاومت این مردم در غرب کابل نقش بر آب شد. و دنیا دریافت که هزاره های زنده مانده از قتل عام دوره عبدالرحمن بیش از 60 هزار نفر است که دشمنان هزاره به دنیا معرفی کرده اند. رهبر شهید در این باره خطاب به نمایدگان مردم هزاره که از سراسر کشور به کابل آمده بودند ، می گوید"

" خوش وقتم از اینکه شما را در مقر فرماندهی مردم هزاره ، در پایتخت افغانستان ملاقات می کنم . و این پیروزی را که بعد از چهارده سال رنج و فشار به کمک خدا و همت مردم نصیب ما شده به شما تبریک می گویم . این پیروزی مربوط گروه خاص، طایفه خاص و یا نژاد خاص نیست ، بلکه مال ملت افغانستان است و به همه مردم تعلق دارد. این مساله که ما سیصد سال محکوم بودیم ، در تاریخ افغانستان محو شده بودیم و کسی ما را با هویت هزاره قبول نداشت و هزاره گفتن و هزاره بودن در این مملکت به زعم بعضی ها ننگ بود.

امروز الحمدالله از بین رفته و مردم ما این افتخار را دارد که با پای برهنه و دست خالی به چهارده سال مبارزه آشتی ناپذیر علیه دشمن ادامه دادند. امروز هیچ فردی ادعا کرده نمی تواند که مناطق ما آزاد نبود، ولایت ما آزاد نبود و اینها مبارزه نکردند و شهید ندادند.

ولی با تمام این د ستا ورد ها ، هنوز مشکل ما به پایان نرسیده است. زیرا بنا بر شهادت تاریخ مردم افغانستان همیشه در ساحه ی نظامی پیروز بوده ، ولی از لحاظ سیاسی میدان را باخته است."(11)

 

    

بد بختانه با تمام این هشدار ها بازهم تاریخ تکرار شد که جای پرداختن به آن نیست. ولی رهبر شهید در غرب کابل، با سفرای بسیاری از کشور ها بخصوص کشور های ذیدخل در امور افغانستان ملاقات نموده ، ضمن معرفی مردم هزاره و شیعه به جهانیان ، دیدگاه و نظریات خود را در باره نوع حکومت آینده کشور ، ساختار ظالمانه حکومت های قبلی را نیز افشا و نفی نمود. خوشبختانه قسمت عمده این گفتگو ها ، بیانیه ها ، سخنرانی ها و پیام ها جمع آوری شده در اختیار علاقه مندان قرار دارد و مجموعه های فراوانی هم به شکل پراکنده وجود دارد که امید است روزی به همت مردم ما به نشر برسند.

عمده تلاش رهبر شهید این بود که ذهنیت منفی حاکم بر سیاست خارجی افغانستان را در زمینه های دشمن تراشی با همسایگان به ذهنیت مثبت روابط متقابل تبدیل کند. او همان طوری که در سطح داخلی برادری اقوام و گروه های اجتماعی ساکن کشور را مورد نظر داشت ، در سطح خارجی بخصوص با کشور های همسایه نیز روابط دوستانه عاری از مداخله را پیشنهاد می کرد.  ازینرو نمایدگان حزب وحدت در بسیاری از کشور های که زمینه حضور وجود داشت ، فرستاده شدند تا موضع عادلانه حزب وحدت و مردم هزاره را به گوش دولت مردان آنها برسانند. بر اساس همین روش دوست یابی بود که حزب وحدت حتی بعد از شهادت رهبر شهید نیز موضع ثابت خود را حفظ کرد و در اجلاس رم ، قبرس و سرانجام بن نقش بسیار روشن به عنوان یک رکن اصلی در جامعه چهار ضلعی افغانستان پذیرفته شده بود. این موفقیت  به اثر درایت و تیز بینی رهبر شهید و مقاومت مردم آن بدست آمده بود، ورنه این مردم قبلا" هم بودند و حالا هم هستند!

اینکه رهبر شهید مردم هزاره و شیعه افغانستان را به جهان معرفی کرد همه اعتراف دارند ، ولی خدمات ماندگار او در زمینه های فرهنگی و اجتماعی و رفع نا رسایی درونی جامعه هزاره ، به اثر رویکرد جدا اندیشی وارثان سیاسی رهبر شهید ، کمتر مورد توجه قرار گرفت . چراکه پس از شهادت ایشان این پندار بوجود آمد که " هر که کلاه کج نهد سروری داند " و هرکه در آن جایگاه قرار گیرد مزاری خواهد شد! ولی دیدیم که نشد باز همان نام مزاری است که پس از دستور سکوت و بایکوت ! دو باره سر زبانها می افتد، اما کسی حاضر نیست قبر مزاری را آباد کند و یا آثار برجا مانده از مزاری را چاپ ونشر نماید!

بهر حال ، مزاری بزرگ بیشتر قربانی این قسمت از تلاشهای خود شد ، او به فراست دریافته بود که ضعف های در درون جامعه هزاره و شیعه وجود دارد که مخالفان می توانند از آن علیه هزاره ها استفاده کنند. یکی از این سوژه ها که همیشه هزاره شیعه را به قتل عام مواجه ساخته و بار ها تا خط آخر نابودی پیش برده ،اتهام وابستگی این قوم به خاطر اشتراک مذهبی شان با مردم ایران است . چون مردم شیعه افغانستان نظر به علایق مذهبی به مراجع تقلید شیعه که اکثرا" در عراق و ایران حضور داشتند ، ارتباط تنگاتنگی با حوزات علمیه این دوکشور داشتند. متاسفانه این ارتباط معنوی و مذهبی از سوی مخالفان ، ارتباط سیاسی و حتی وابستگی و مزدوری تلقی شده ، آنرا توجیه برای سرکوب و قتل عام این مردم ساخته اند. او چون از دامن حوزه علمیه شیعی برخاسته بود، با شناخت سیاست منفی افغانستان و ساختار درونی حوزات علمیه که سوژه ساز بودند، در یافته بود که در افغانستان هر وقت شیعه کشته اند در قدم اول هزاره کشته اند بعد  به شیعیان غیر هزاره پرداخته اند _ چنانچه در طول دوران مهاجر گیری ایرانی ها ، هر وقت افغانی گرفته اند اول هزاره گرفته بعد به دیگران نوبت رسیده است !

چون در قاموس سیاسی افغانستان هزاره یعنی شیعه و شیعه یعنی هزاره  ! در حالیکه هزاره یک قوم است و هزاره غیر شیعه هم وجود دارد ، شیعه هم یک مذهب است و شیعه غیر هزاره هم وجود دارد !ولی در افغانستان این تفکیک نه تنها برای مردم عادی مشکل است که مقامات دولتی هم یا نمی دانند ویا می دانند تعمدا" خود را به نا فهمی می زنند! در افغانستان حتی ایرانی ها را نیز به خاطر مذهب شان هزاره می گویند ، در حالیکه برخی ایرانی ها مثل دیگران چندان از هزاره ها خوش شان نمی آید.  برای اینکه ذهنیت تاریخی حکومتگران افغانستان نسبت به هزاره وشیعه روشن شده باشد ، یک سند تاریخی را نقل می کنیم و قضاوت را به مردم می گذاریم:

" در  روز 19 شوال 1312 محمد رحیم خان حاکم و سید اصغر قاضی علاقه گیزاب یک روپیه سکه ی سلاطین صفویه که یک روی آن لا اله الا الله محمد رسول الله و علی ولی الله مسکوک بود با یک جلد کتاب طوفان البکا معروف به جوهری از مئولفات میرزا ابراهیم هروی یا کتاب حلیه"المتقین را که در تهران به اسمهه شده ، از نزد یکی از هزارگان گیزاب بدست ایشان افتاده بودند و ارسال پایه ی سریر سلطنت نموده، معروض داشتند که یک جلد کتاب هزارگی و روپه ی هزارگی مسکوک به سکه ی علی ولی الله بدست آمده و در صفحه 26 کتاب مذکور ، در بیان غصب خلافت اظهار عقیده و مذهب خود را نوشته الفاظ قبیح و شنیع در باره صدق  اکبر خلیفه اول و فاروق اعظم خلیفه ثانی رضی الله عنهما از حد زیاد گفته اند و حضرت والا در روز 10 ذی قعده 1312 در جواب ایشان فرمان کرده ارقام فرمود که : از این گوه ها بسیار خورده اند، سرکار ما آگاه می باشد، فقط."(12)

خوب این ذهنیت منفی تاریخی که حتی ایرانیان را به خاطر مذهب شان هزاره معرفی می کنند، در طول تاریخ برای هزاره های افغانستان مشکل ساز بوده و همیشه هزاره ها ی افغانستان به خاطر ایران و ایرانی ها قتل عام شده اند! اگر به تاریخ سه سال مقاومت غرب کابل در برابر تجا وزات مکرر بالای مردم هزاره از نگاه تاریخ زمانی نگاه کنیم هر حمله درست به یک مناسبت بزرگ تاریخی ایران مطابقت می کند! آیا همه این اتفاقات تصادفی است یا هدفمند و حساب شده؟ بطور مثال اولین حمله اتحاد سیاف علیه مواضع حزب وحدت عصر روز13 جوزا 1371 ش شروع شد .اگر به تقویم تاریخ نگاه کنیم روز های 13 تا 15 جوزا در ایران به مناسبت رحلت امام خمینی و قیام 15 خرداد روز های حساس تاریخی به حساب می روند. شاید تقارن این دو حادثه اتفاقی تلقی شود . ولی حادثه افشار که علاوه بر قتل و غارت مردم افشار و در هم کوبیده شدن مرکز فرماندهی حزب وحدت ، به ناموس هزاره و شیعه نیز تجاوز شد ! بازهم اتفاقی بود ؟ چون در این شب ایرانی ها حتی در سفارت خود در کابل به خاطر سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی جشن داشتند. حادثه افشار در شب 22 دلو( 22بهمن)1371ش اتفاق افتاد . عجیب اتفاقی!شاید روزی اسناد و مدارک تاریخی پرده از این همه اتفاق بردارد. البته تا آن وقت حرف قهرمان ملی افغانستان شهید احمد شاه مسعود خود یک سند زنده است که بعد از شهادت رهبر شهید گفت : " ایران می خواست غرب کابل را جنوب لبنان بسازد ، با مرگ مزاری دست ایران از افغانستان کوتاه شد." آیا واقعا" اینطور شد؟ یا یکی از علمای شیعه روز سقوط غرب کابل بدست طالبان و حکومت کابل را "الیوم یوم المرحمه" عنوان داد ! این تعبیر زمانی که در عهد رسول الله (ص) مکه معظمه از تصرف کفار و مشرکان قریش بدست مسلمانها افتاد به کار گرفته شد . آیا سقوط غرب کابل برای مسلمانان این قدر اهمیت داشت و هزاره ها مثل کفار قریش بودند؟ تاریخ قضاوت خواهد نمود که پشت قضیه چه بوده است ما فقط ظاهر را دیدیم.

مزاری بزرگ با درک این برداشت منفی تاریخی و بستن زبان استفاده جویان سیاسی از این ارتباط مذهبی ، زمانی که به عنوان ريیس هیأت اعزامی حزب وحدت اسلامی افغانستان در ایران به سر می بردند، تلاش فراوانی به خرج داد تا نمایندگی ولی فقیه در امور افغانستان از یک فرد ایرانی به یک فرد افغانستانی تبدیل شود . ولی این تلاش هرگز به ثمر نرسید ، حتی ایشان حاضر شدند در این ارتباط آقای رفسنجانی را ملاقات کنند و از طریق او که گفته می شود باز فکر می کند این قضیه را حل کند ، با اینکه ایشان هیچگاه رابطه و نظر خوبی با آقای رفسنجانی نداشتند! دیدار با این شخصیت ایرانی هم کمک نکرد تا این برداشت منفی عوض شود و آقای ابراهیمی از مقام خود حذف نشد. پس از این واقعه رهبر شهید به این نتیجه رسید که خود بدون موافقت ایرانی ها این مشکل تاریخی را رفع کند. لذا در پی راه حل اساسی برآمد تا جامعه هزاره و شیعه افغانستان را برای همیشه تاریخ از این اتهام دروغین وابستگی نجات دهد. البته شرایط زمانی هم زمینه را فراهم ساخته بود ، چراکه بعد از فوت امام خمینی و آیت الله العظمی خویی، سد مرجعیت واحد و قدرتمند شکسته و مرجعیت های چند گانه مطرح بود . ایشان کوشیدند تا یکی از چهره های طراز اول از علمای افغانستانی مقیم حوزه علمیه نجف و یا قم بار مسؤلیت مرجعیت شیعیان افغانستان را به عهده گیرند. در آن روزگار از جمع علمای حوزه از شخصیت های افغانستانی چهار نفر نسبت به دیگران برجستگی داشتند( آیت الله محسنی ، آیت الله فاصل ، آیت فیاض و آیت الله کابلی) رهبر شهید با آیت الله محسنی و آیت الله فاضل از نگاه فکری اختلاف داشتند، لذا ایشان در قدم اول نظر شان این بود که این مسؤلیت را آیت الله فیاض مقیم نجف اشرف به عهده گیرند، ولی نامبرده نظر به شرایط آن روز عراق از این مسؤلیت شانه خالی کردند و پس از آن توجه رهبر شهید متوجه حضرت آیت الله کابلی شد و در این راه تا پای جان کوشید تا او مرجع شود ، ولی زمانی که ایشان مرجع شدند و کتاب ضرورت مرجعیت در افغانستان چاپ شد ، نه تنها از این تلاش ها نام برده نشد که  حتی شعار های مردم به نام رهبر شهید نیز تحریف شده بود. ولی واقعیت این بود که همه می دانستند و می دانند که اگر تلاشهای رهبر شهید در زمینه سازی مرجعیت در افغانستان نمی بود هیچ افغانستانی جرأت گام گذاری در این صحنه را نداشت چه رسد یه مرجع شیعه هزاره و با آن روحیه خود کم بینی که در بین این قوم وجود دارد! با اینکه از نگاه علمی در بسا موارد درجات بالایی داشتند ولی مبلغ پایین تر از خود می شدند!

البته رهبر شهید در این رابطه تاوان کلانی پرداخت نمود. ایرانی ها او را به خاطر این اقدام تاریخی و حساس هرگز نبخشیدند و تا امروز از او نفرت دارند، ولی خیلی ها این مساله را درک نمی کنند که برای اولین بار در تاریخ مرجعیت شیعه ، مرجعیت به افغانستان منتقل شد. با اینکه خشم و نفرت علیه مزاری هیچگاه علنی و رسما" اعلام نشد. اما مزاری ولایت فقیهی و پیرو خط امام و فعال در مبارزات قبل از انقلاب اسلامی در ابران ، آهسته و آرام بدون اینکه توده مردم به آن آگاه شوند ، جای خود را در ایران به رقیب سرسخت خود داد که قبلا" ایرانی ها او را به اتهام ضدیت با ولایت فقیه از ایران رانده بودند . اینکه کدام موضع درست است و کدام نادرست؟ قضاوت با مردم و تاریخ می باشد. البته زمانی که پرده ها کنار روند و حقایق پشت صحنه آشکار شود تا آن زمان وقت زیاد لازم است . ولی این دیگر به زمان نیاز ندارد که مزاری مطرح در رسانه ایران به خاطر نقش فعال او در مبارزات قبل از پیروزی در دوران جهاد ، پس از شهادت به اندازه یک فرد عادی هم در ایران تجلیل نشد.

زمانی که فیلم شهید مسعود ساخته ایرانی ها از شبکه سراسری تلویزیون  ایران  در چندین قسمت پخش شد ، کسانی که مزاری را از نزدیک می شناختند و یا شنیده بودند ، تحریک شدند که فیلمی هم در باره شهید مزاری از سوی ایران ساخته شود . قرار شد این فیلم از سوی بنیاد شهید انقلاب اسلامی ایران ساخته شود . فیلم نامه را آقای دهنویس یکی از فیلم نامه نویسان ایرانی تهیه کرد و کار گردانی فیلم را آقای معزی به عهده گرفت . تمام نوار ها و فیلم های موجود از رهبر شهید جمع آوری و در اختیار گروه فیلم بردار و فیلم نامه نویس قرار داده شد. یک میز گرد چند ساعته در باره خط فکری رهبر شهید با حضور چند تن از فرهنگیان افغانستانی در ساختمان مرکز مطالعات و تحقیقات  وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی ایران ثبت و ضبط شد ، و قول دادند که در سال 1382ش همزمان با روز سالگرد شهادت رهبر شهید این میز گرد از شبکه شاهد و سراسری پخش شده و بعدا" به شکل سریال در چندین نوبت فیلم اصلی پخش شود. که متاسفانه تا امروز نیم دقیقه از آن فیلم پخش نشد. البته روزی که برای ثبت میزگرد به تهران می رفتیم در مسیر راه به آقای دهنویس گفتم : ما مردم کمبخت هستیم فیلم چور کردن برای مزاری مثل فیلم جور کردن برای مسعود نیست ، سعی کن مثل ما بدبخت نشوی ! خنده کرد، ولی متوجه حرفم نشد . بعد ها شنیدم بیچاره فیلمنامه نویس زندانی شده! به چه اتهامی ،نفهمیدم .  

یقینا" هیچ کس جرأت نمی کند حقایق پشت پرده را در باره رهبر شهید فاش کند ، این کتمان گری به مخالفان رهبر شهید فرصت می دهد که او را به عنوان های مختلیف بکوبند ،ولی جرأت دفاع از مزاری وجود نداشته باشد. هیچ کس این قضیه را از نگاه سیاسی مورد تجزیه و تحلیل قرار نداد که چرا بعد از شهادت رهبر شهید در باره نحوه شهادت ، چگونگی اسارت ، افراد دست اندر کار و...کسی تحقیق نکرد؟ و با گذشت 12 سال از آن حادثه غم انگیز تاریخی که مردم ما را به عزا نشانید و در اوج امید واری نا امید ساخت ، باز هم قضایا گنگ و پوشیده است . در حالیکه ، جز تعداد معدودی که با رهبر شهید یکجا به شهادت رسیدند ، دیگر دست اندرکاران همه هنوز در حیات اند ، ولی چرا جزءیات مذاکره با طالبان ، نحوه دستگیری ، محل دستگیری ، و نحوه شهادت و عاملان اصلی با وجود این همه فعل و انفعالات سیاسی در پرده ابهام می ماند. درست است که قتل های سیاسی زود برملا نمی شوند، ولی همواره برای کشف حقایق تلاش می شود . چرا برای قتل رهبر شهید یک گروه تحقیق تشکیل نشد ؟ اگر شد این افراد کی ها بودند و نتیجه تحقیقات شان چه بوده است؟ مردم حق دارند از مدعیان پیروی از راه و روش مزاری بپرسند که یک صدم هزینه که هر ساله به عنوان های مختلف و رقابتی در ایام شهادت رهبر شهید صرف می شود . چرا برای کشف این واقعیت و نیز نشر آثار ایشان استفاده نمی شود !

واقعیت این بود و هست که مزاری یک روحانی دین باور بود و مصالح کلان ملی را در چوکات دینی که حقوق تمامی مذاهب و باشندگان کشور بر پایه قا نو ن در نظر گرفته شود، قابل حل می دانست . او شعار حقوق تمامی اقوام را از آن جهت برجسته ساخت که می دانست تعداد زیاد از قوم گرایان در پشت شعار دین و مذهب سنگر گرفته اند و دم از شعار دینی می زنند ، ولی اعتقادی به دین و مذهب ندارند! او بار ها می گفت: " در افغانستان شعار ها مذهبی ، ولی عملکرد ها نژادی است " و دریافته بود که همواره از باور های سنتی مردم دین باور کشور ، استفاده سیاسی می شود . و از کار برد حربه تبلیغاتی مخالفان خود که اورا به خاطر طرح حقوق اقوام در بین مردم عوام قوم گرا و ضد دین و مذهب معرفی می کردند و می کنند! آگاه بود. لذا در همان شرایطی که از هر طرف در محاصره بود و از زمین و هوا مورد تهاجم بی وقفه قرار داشت و حتی یک مرمی خارج از غرب کابل بدست نیروهایش نمی رسید ، باز هم از این حق خواهی و حق گویی لب فرو نبست ، با اینکه پایان کار را می دانست، ولی بر اساس همان باور های دینی سر موضع خود ایستاد بود و مردم را به وظایف شان آگاه می کرد. او در آخرین سخنرانی خود خطاب به مردم خود آنها را به وظایف سنگین تاریخی و بعد از خود آشنا می سازد و صراحتا" اعلام می دارد که :

" برای شما می گویم مه شما دو چیز را اینجا مدنظر بگیرید :

_ یکی توجه به خدا داشته باشید که خدا از همه قوی است ، هیچ کسی در مقابل قدرت او قدرت نیست این یک مساله است.

_یک مساله هم این است که پیر و جوان ، زن و مرد، کوچک و بزرگ متوجه باشید که در بین شما کسی خیانت نکند ...

اگر در این دو مساله توجه  نکنید ، یک بار دیگر تاریخ تکرار می شود ...

برای شما من اینجا می گویم که من هیچ منافعی غیر از منافع شما ندارم ، اگر می خواستیم روی منافع شخصی خود فکر می کردم در این دو سال و هشت ماه هم در کنار شما نمی نشستم ...

از خدا هیچ وقت نخواستیم که من بدون شما در جایی بروم ، شما را در معرکه بگذارم و خودم جان خود را نجات بدهم. نه ! این را از خدا نخواستیم ، خواستیم که در کنار شما خونم اینجا بریزد ، در بین شما کشته شوم و در خارج از کنار شما هیچ زندگی برایم ارزشی ندارد...

شما مطمن باشید ما اینجا هستیم در کنار شما و از خدا خواستیم که در زندگی خود حقوق شما را هم از همه بیگیرم ، آن روزی که حقوق شما را گرفتم آن روز از خدا می خواهم که برای ما توفیق بدهد ، توفیق شهادت را که در بین شما شهید شوم..."(13)

این آخرین سخنرانی رهبر شهید در بین مردم بود که یک ماه قبل از شهادت شان در غرب کابل ایراد شد و پس از آن نظر به جنگ های شدید و حملات بی وقفه هوایی و توپخانه ای دولت کابل علیه غرب کابل ، مجال جمع شدن مردم در یک نقطه را داد ، لذا گاهی از این سخنرانی به عنوان وصیتنامه سیاسی رهبر شهید نیز نام برده می شود . نکات بسیار ظریفی در این سخنرانی وجود دارد که نیازمند تجزیه وتحلیل کارشناسانه سیاسی می باشد و ایشان راه گوناگون بیرون و شکست جامعه هزاره و شیعه را در این سخنرانی نشان داده اند.

 سر انجام همان طوری که خود می خواست در راه ادای دین به مردم خود و اجرای وظابف دینی و مذهبی خویش ، بدست دشمنان مردم و مذهب به شهادت رسید روحش شاد  و راهش پر رهرو باد.

زندگی مزاری نسبت به کارنامه او بسیار کوتاه بود، او در این جهان فقط 47 سال زیست که جز دوران کودکی و نوجوانی ، بقیه همه در راه مبارزه و تلاش برای آگاهی مردم به حقوق شان گذشت. او علی وار زندکی کرد و در این راه به شهادت رسید ، از خود مال و دارایی حتی برای یگانه یادگار خود زینب مظلوم که آن روز فقط سه سال داشت، چیزی به جا نگذاشت. او را نیز چون یتیمان غرب کابل به امان خدا رها کرد و رفت تا رسم مردانگی در دنیای نا مردی ها محفوظ بماند که خانواده او مثل دیگران زندگی کند نه اینکه مثل سایر رهبران زندگی شان با مردم فرق داشته با شد. او در 22حوت سال 1373ش به شهادت رسید، هرچند که خود مایل بود که در غرب کابل و در کنار دیگر شهدای مقاومت سه ساله دفن می شد ، ولی شرایط طوری رقم خورد که در آن زمان این زمینه وجود نداشت و تابوت او پس از انتقال به  مزار شریف در منطقه زراعت دفن شد.

لازم به یاد آوری می دانم که بر اساس استنباط از همان سخنرانی اخیر ایشان در غرب کابل که مایل بودند همیشه در کنار مردم خود باشند، به محض خبر شهادت شان در اطلاعیه که از سوی بیت رهبر شهید در قم صادر شد ، قید گردید که پیکر رهبر شهید باید در غرب کابل دفن شود، ولی چون فعلا" شرایط آماده نیست به طور موقت دفن شود . این موضوع  حتی به استاد شفق که سخنران محفل در مزارشرف تعیین شده بود در بین طیاره در مسیر تهران _ مزار شریف قبل ازمراسم خاکسپاری گفته شد و ایشان هم قول دادند که این موضوع را حتما" در مزار مطرح می کنند ، ولی شرایط طور ی پیش آمد که این مهم مسکوت ماند . اگر آ ن روز این مساله مطرح می شد به یقین مردم غرب کابل حرم رهبر شهید را آباد می کردند و رهبران هم  نظر به منافع خود و ترس از افکار عمومی ساکت نمی ماندند. چه کنیم که ما مردم کم بخت هستیم.خوب جا و مکان مهم نیست، مهم این است که ما آرمانهای او را زند ه نگهداریم .

والسلام

18/3/2007مطابق27/12/1385

 

منابع و مأخذ:

1- عزیزی، محمد ، تبر و باغ گل سرخ ، دفتر دوم ، چاپ اول 1375، ایران ، ص 63.

2-احیای هویت مجموعه سخنرانی های رهبر شهید ، مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان ( مرکز فرهنگی سراج)،. چاپ اول 1374، ایران،ص75.

3- هزاره ها پناه گزینی و کتمان هویت ، بصیر احمد دولت آبادی ، چاپ اول 1384ش ، ایران، ص 35 به نقل از کتاب وقایع افغانستان اثر مرحوم کاتب ص253.

4- احیای هویت ...ص 33.

5- هزاره ها از قتل عام تا احیای هویت ، بصیر احمد دولت آبادی، چاپ اول 1385ش، ایران ، ص 492.

6- هفته نامه وحدت ، حزب وحدت اسلامی افغانستان ، ایران – قم 5/9/1377ش ،شماره 277.

7- 8المجاهد، چاپ پاکستان ، 1367ش ، شماره (5-6).

9- احیای هویت ...صص 52 و 53.

10- همان ، ص 25.

11-هزاره ها از قتل عام تا احیای هویت ...ريال ص185.

12-13 احیای هویت صص 220 تا 223.




نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386 توسط زهرا جعفری | لينك ثابت |
ماعاشق قیافه ی کسی نیستیم ، سه چیز در این مملکت درآینده می خواهیم : اول :رسمیت مذهب ما دوم: دیگر اینکه تشکیلات گذشته ظالمانه بوده باید تغییر کند و سوم اینکه شیعه در تصمیم گیری شریک باشد(رهبر شهید)

 
 
کلیپ بالا با فرمت فلش ساخته شده اگرقادر به تماشای تصاویر نمی باشید اینجا کلیک نمایید و نرم افزار فلش پلیر را به طور رایگان دانلود نمایید.
 

نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385 توسط زهرا جعفری | لينك ثابت |

نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385 توسط زهرا جعفری | لينك ثابت |

نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385 توسط زهرا جعفری | لينك ثابت |
» آشنایی با رهبر شهید
» رحلت پیامبر
» ماه محرم
»
» عید غدیر خم مبارک
» یاد گل سرخ
» رهبر شهید احیأ گر هویت سیاسی
» دوازدهمین دژم بهار نبود استاد عبدالعلی مزاری
» مهمانی خدا
» ترس از دعوا
» 7و 8 ثور دو حادثه با یک نتیجه !
» عکس و حرف
» نوروز
» رحلت پیامبر اکرم(ص)
» سخنان زینب مزاری در هالند
» رهبر شهید استاد مزاری (ره)
» یادی از آن روزها ی غم
» فیلم
» فیلم
» محرم
» محرم
» محرم ماه حماسه ای تاریخ بشریت
» ییلاق زیبایم (فیلم)
» ییلاق زیبایم
» فیلم و نما هنگ
» مقدمه