آدم ها می روند، اما خاطرها می مانند
خوانندگان گرامی چاکه های سرخ ، این بار توجه شما را به مجموعه خاطرات "یاد
گل سرخ" اثر یکی از نویسندگان پرتلاش و موفق کشور، محمد اسحاق فیاض جلب می
کنیم، تا باشد که مردم ما و دیگر فارسی خوانان بیشتر با رهبر شهید آشنا شوند. لازم
به باد آوری است که چاکه های سرخ نشر این مجموعه را با واسطه یکی از نویسندگان
آشنا با آقای فیاض ، بدست آورده ،که ضمن تقدیر و تشکر از گرد آورنده خاطرات، یاد
آور می شویم که این مجموعه هنوز به شکل کتاب چاپ نشده و نویسنده محترم آن برای چاپ
و نشر آن به همکاری و دستگیری علاقه مندان نیازمند است ، امید است که دستی بالا
شود و همدلی پیدا گردد.
برای ورود به درون این مجموعه مقدمه آن را در نظر گرفتیم که به قلم یکی از
اندیشمندان نامی کشور، دکتر محمد امین احمدی رییس مرکز فرهنگی سراج ( مرکز فرهنگی
نویسندگان افغانستان) نوشته شده است ، تا از این طریق هم زمینه آشنایی با کل
مجموعه فراهم شده باشد و هم بتوانیم در آینده هریک از خاطره ها را جدا جدا به نشر
بسپاریم . چراکه خیلی از خوانندگان از طولانی بودن مطلب قبلی شکایت داشتند. از این
رو این مجموعه را قسمت قسمت نشر می کنیم.

مقدمه دکتر محمد امين احمدی بر
خاطرات «ياد گل سرخ»
از نگاه متن و زمينه تاريخی و سياسی، اين خاطرات، نزديک به بيست و پنج سال، از پر حادثه ترين سالهای تاريخ معاصر افغانستان را در بر ميگيرد. سالهای پايانی دهه چهل و نيمه نخست دهه پنجاه سالهايي كه مکون حوادث بعدی است . در اين سالها با نفوذ و سلطه رو به رشد اتحاد جماهیر شوروی و حلقه های مارکسيستی وابسته به آن، در افغانستان از يک سو و پيدايش و گسترش جريانهای مبارز اسلامی که تا حدودی تفسير نو از اسلام و آرمانهای اجتماعی و سياسی و معنوی آن ارائه می دادند از سوی ديگر، مواجهيم.
جريانهای مبارز اسلامی نيز به دليل تنوع قومی و مذهبی افغانستان و هم به دليل آرمانهای اجتماعی و مدنی متفاوت، چنان که می دانيم به صورتهای گوناگون ظاهر شده است، اما آنچه در آن برهه تاريخی علی الخصوص در جريانهای مبارز شيعی بيشتر جلب توجه ميکند ، اينست که می خواستند تفسيری از اسلام ارائه دهند که در پناه آن هم از هويت اسلامی در برابر هجوم بی امان مدرنيته غربی در ميان طبقه متوسط و قشر مرفه کشور و هجوم ايدوئولژی مارکسيستی تحت عنوان يک ايدئولوژی ريشه ای و انقلابی که تحولات وسيع و فراگير اجتماعی و سياسی و اقتصادی را به نفع لايه های پايين اما گسترده جامعه وعده میداد، محافظت نمايند و هم در پناه آن به آرمان های عدالت خواهانه اجتماعی، مذهبی و قومی خويش نايل آيند؛ چون عدالت خواهی و رسيدن به جامعه ايده آل در ميان قشر آگاه مردمی که بار بيشترين تبعيض و محروميت را بر دوششان احساس می کردند، انگيزه لازم را برای مبارزه جدی فراهم می آوردند.
چنانکه می دانيم سرانجام در نيمه دوم دهه پنجاه به کودتای مارکسيستی و اشغال نظامی کشور توسط اتحاد جماهير شوروی سابق منتهی گرديد. اين دوره که تا پايان دهه شصت ادامه يافت، سالهای جهاد و مبارزه بر ضد اجنبی است، سرانجام اواخر دهه شصت و اوايل دهه هفتاد سالهای آغازين نزاع خونين و طولانی گروههای گوناگون قومی، مذهبی و سياسی کشور تحت تأثير مداخلات منطقه ای و بين المللی است که نتوانسته اند يک دولت مشروع و فراگير ملی را به وجود آورند. در اين نزاع خونين زياده خواهی، انحصار جويی، استراتژی های اقتدارگرايانه مانند استراتژی جا به جايی قدرت از قومی به قوم ديگر از سوی برخی از جريانها و استراتژی حفظ و اعاده آن برای قومی از سوی برخی ديگر، و يا استراتژی ايجاد يک دولت مرکزی مقتدر با تحصيل حداقل از توافق و اتکا به سرکوب نظامی و ... و مطالبات عدالت طلبانه برخی از گروههای قومی و مذهبی در فضای آکنده از بدبينی و در فقدان يک محور ملی و طرح سياسی روشن، جامع و فراگير، موجب شد که کشور انسجام ملی خويش را در حد کامل از دولتی که از حداقل مشروعيت برخوردار بوده و به ابتدايی ترين نيازهای جامعه پاسخ گويد، از دست بدهد. در اين برهه چنانکه اشاره کرديم برای برخی از گروههای قومی و مذهبی مشارکت در ساختن دولت مشروع و فراگير که در آن برابری سياسی و مذهبی همه اقوام و مذاهب تأمين شده باشد، در اولویت بود؛ آرمانی که بسياری آن را برنمی تافتند.
اما از جهت شخصيتی که اين خاطرات متعلق به اوست، می دانيم که او در اين بيست و چند سال در تحولاتی که به آنها اشاره کرديم از نزديک نقش داشته است: در اساس او يک مبارز اسلامی بود که می خواست در پناه اسلام هم هويت اسلامی جامعه خويش را حفظ نمايد و هم به آرمانهای قومی، مذهبی و ملی خويش نايل آيد و به جامعه مبتنی بر عدالت و برابری سياسی دست يابد. اين آرمان او بود. اما از حيث عمل و انديشه سياسی و سلوک فردی ممکن است در مورد نقش وی، داوری ها متفاوت باشد ؛ اما از نگاه صاحب اين قلم در هر يک از سه دوره تاریخی ای که به آن اشاره کرديم شاهد يک نوع تأکيد و رويکرد ويژه و متناسب با آن دوره در عمل و انديشه سياسی او هستيم، در دوره نخست عمدتاَ به دنبال فراگيری آموزه های اساسی اسلام مبارز، کادر سازی برای مبارزه، برقراری ارتباطات با کانونهای الهام بخش مبارزه، بوده است. در دوره دوم، اولويت نخست ايشان چنان که از مطالعه اين خاطرات برمیآيد، تجهيز و سازماندهی مجاهدين و شرکت مستقيم در جهاد بوده است و لذا می توان او را يکی از چهره های استوار جهاد ناميد. اما در دوره سوم اهتمام اصلی وی معطوف به ساختن دولت ملی، مشروع و فراگير است که از همه اقوام و مذاهب کشور به عدالت نمايندگی کند، در اين دوره او سعی کرد که نخست با همکاری بسياری از مسئولان احزاب شيعی يک رهبری سياسی متمرکز و فراگير را برای جامعه شيعه و هزاره به وجود آورد و تا حدودی در نيل به اين هدف موفق شد و برای اولين بار در تاريخ اين مردم يک حزب سرتاسری را بنيان گذاشت. دوم در جريان يک مبارزه سخت و دشوار؛ که تا پای جان ايستاد، به يک رهبر پر شور، الهام بخش و فداکار برای جامعه شيعه و هزاره جلوه گر شد و بسياری او را رهبر خويش خواندند. و سوم اين که در اين دوره شاهد دو تحول مهم در عمل و نگاه سياسی او هستيم. اول اين که استراتژی «نگاه به درون» و مبارزه در چهارچوب علايق ملی را محور فعاليتهای سياسی خود و حزب وحدت قرار داد. بر اساس اين استراتژی، همگرايی در چهارچوب علايق مذهبی و نژادی ديگر، وجهه همت او بود. دقيقا بر اساس همين استراتژِی نگاه به درون بود که سياست همگرايی را در سطح منطقه ای و بين المللی دنبال می کرد.
در واقع می خواست اين نکته را به دنيا بفهماند که ما طالب يک دولت مسئول و فراگير ملی در افغانستان هستيم که با همسايگان خود هيچ مشکلی نداشته باشد و سياست های آن معطوف به تحکيم پايه های صلح و آبادانی ملک و ملت باشد.
دوم اين که مطالبات مدنی جامعه شيعه و هزاره به عنوان واقعيت های غير قابل اغماض در نزد او بر بسياری از شعارهای ديگر اولويت يافت. اين دو عامل، مبارزات او را به واقعيات کشور در سطح ملی و جامعه شيعه و هزاره افغانستان سازگارتر نمود و امروز در نزد بسياری به عنوان يک چهره برجسته اسلامی و ملی شناخته می شود که به سرنوشت تاريخی مشترک ملت خود عشق می ورزيد و تا پای جان در راه آن فداکاری کرد.
شهيد مزاری؛ چنان که از مطالعه اين مجموعه از خاطرات به دست می آيد، در راه رسيدن به آرمان خويش خستگی نمی شناخت، مردی پولادين، بااراده، پارسا و زاهد منش بود. همين خصوصيات از او مجاهدی نستو و رهبری شجاع و با خصوصيات کم و بيش کازرماتيک (دست کم در نزد کثيری از جامعه شيعه و هزاره افغانستان) ساخت.
اين خاطرات؛ که با مسامحه می توان آن را در سنخ يک تحقيق ميدانی و آماری دانست، مواردی را نشان می دهد که انسان می تواند وجود اين خصوصيات را از نزديک در او احساس نمايد و افزون بر آن سير حوادثی را بيان می کند که می توان در آنها «داده ها» و شواهدی مؤيد نسبت به آنچه در مقام تفسير و تحليل اشاره کرديم به دست می آيد.
در پايان يادآوری می کنيم که نگارنده اين سطور چيزی در باب اصول و فن خاطره نگاری نمی داند و آنچه نگاشته شده در باب نحوه تفسير و تحليل پديده ها به طور عام و خاطرهها به طور خاص بود. اما مع ذلک نيک می دانيم که گردآورنده اين مجموعه برادر بزرگوارم جناب محمد اسحاق فياض از نويسندگان جوان کشور است که تا کنون خوش درخشيده و آيینده درخشانی در انتظار ايشان است. وی با جمع آوری اين مجموعه قدم سترگی در ثبت سرگذشت های ويژه يکی از رجال نامی کشور برداشته است. از خداوند رحيم و رحمان توفيق روز افزون ايشان را خاضعانه مسئلت می کنم.
محمد امين احمدی
28/8/80